- نه، امیلی دوست من است. پول نمی خواهم. ولی نشانی شما کجاست؟
نشانی خود را به او دادم، از آقای پیگوتی جدا شدم و به خانه رفتم.
فصل چهاردهم
اولین کتابم را تمام کردم، کتاب خوبی بود و از آن پول زیادی به دست آوردم. کاملا ثروتمند شده بودم ولی هنوز همسرم در خانه ناراحت بود. دورا نمی توانست خانه را خوب اداره کند. خدمتکاران متعدد بی عرضه ای داشتیم.
یکی از خدمه پسری بود که پولی دزدید و به زندان رفت. آن شب به دورا گفتم:
- دورای عزیزم، زندگیمان را خوب نمی چرخانیم.
- منظورت چیست؟
- باید تغییر رویه دهیم. این همه خدمتکار داریم و همه شان بد هستند. تقصیر خودمان است.
- تقصیر «ما» نیست. تقصیر «من» است. اوه، دیوید، من سعی خودم را میکنم ولی نمی توانم آنها را اداره کنم. لطفاً نامهربان نباش.
اشک در چشمهایش جمع شده بود. گفتم:
- نگران نباش، دورا، من به خدمتکاران می رسم.
و همین کار را هم کردم آن وقت دیگر خانه ناراحت کننده نبود. ولی من مرد گرفتاری بودم و زندگیم سخت بود. به خاطر شغلم زیاد کار می کردم و در خانه نیز زحمت میکشیدم. روزی به خود گفتم: «دورا باید عوض شود. به او یاد خواهم داد. آن وقت زن کارآمدی خواهد شد. حالا نه مثل یک همسر است و نه
نشانی خود را به او دادم، از آقای پیگوتی جدا شدم و به خانه رفتم.
فصل چهاردهم
اولین کتابم را تمام کردم، کتاب خوبی بود و از آن پول زیادی به دست آوردم. کاملا ثروتمند شده بودم ولی هنوز همسرم در خانه ناراحت بود. دورا نمی توانست خانه را خوب اداره کند. خدمتکاران متعدد بی عرضه ای داشتیم.
یکی از خدمه پسری بود که پولی دزدید و به زندان رفت. آن شب به دورا گفتم:
- دورای عزیزم، زندگیمان را خوب نمی چرخانیم.
- منظورت چیست؟
- باید تغییر رویه دهیم. این همه خدمتکار داریم و همه شان بد هستند. تقصیر خودمان است.
- تقصیر «ما» نیست. تقصیر «من» است. اوه، دیوید، من سعی خودم را میکنم ولی نمی توانم آنها را اداره کنم. لطفاً نامهربان نباش.
اشک در چشمهایش جمع شده بود. گفتم:
- نگران نباش، دورا، من به خدمتکاران می رسم.
و همین کار را هم کردم آن وقت دیگر خانه ناراحت کننده نبود. ولی من مرد گرفتاری بودم و زندگیم سخت بود. به خاطر شغلم زیاد کار می کردم و در خانه نیز زحمت میکشیدم. روزی به خود گفتم: «دورا باید عوض شود. به او یاد خواهم داد. آن وقت زن کارآمدی خواهد شد. حالا نه مثل یک همسر است و نه