- کتابی برایت خریده ام.
- اوه متشکرم، دیوید.
- کتاب آشپزی است.
- اوه، کتاب آشپزی؟
- آن را بخوان، کتاب خوبی است. آشپزی یاد خواهی گرفت.
- سعی خواهم کرد.
صدایش غمگین شد. برای خواندنش تلاش کرد بعد آن را رها کرد. گفت:
- آشپزی غمگینم می کند، سعی می کنم اما سخت است.
وقتی اگنس به لندن آمد، با دورا ملاقات کرد. از دورا خیلی خوشش آمد. پس از دیدارشان، دورا درباره اگنس از من سؤال کرد.
- خیلی زیباست. نیست؟
- بله، کاملا قشنگ است.
- خیلی وقت است او را می شناسی، مگر نه؟
- بله از بچگی با هم بودیم.
- پس چرا مرا دوست داری؟
- اگنس مثل خواهر من است و من تو را خیلی دوست دارم.
فصل سیزدهم
خیلی سخت کار میکردم و از تندنویسی پولی به دست می آوردم. داستانی نوشتم و از بابت آن هم پولی به دستم رسید. شروع به نوشتن
- اوه متشکرم، دیوید.
- کتاب آشپزی است.
- اوه، کتاب آشپزی؟
- آن را بخوان، کتاب خوبی است. آشپزی یاد خواهی گرفت.
- سعی خواهم کرد.
صدایش غمگین شد. برای خواندنش تلاش کرد بعد آن را رها کرد. گفت:
- آشپزی غمگینم می کند، سعی می کنم اما سخت است.
وقتی اگنس به لندن آمد، با دورا ملاقات کرد. از دورا خیلی خوشش آمد. پس از دیدارشان، دورا درباره اگنس از من سؤال کرد.
- خیلی زیباست. نیست؟
- بله، کاملا قشنگ است.
- خیلی وقت است او را می شناسی، مگر نه؟
- بله از بچگی با هم بودیم.
- پس چرا مرا دوست داری؟
- اگنس مثل خواهر من است و من تو را خیلی دوست دارم.
فصل سیزدهم
خیلی سخت کار میکردم و از تندنویسی پولی به دست می آوردم. داستانی نوشتم و از بابت آن هم پولی به دستم رسید. شروع به نوشتن