- بله فریبش دادید، به اینها نگاه کنید.
تعدادی نامه نشان داد و فریاد زد:
- شما مرد بدی هستید. پسر بدی بودید و حالا مرد بدی هستید.
آقای اسپنلو با صدای بلند گفت:
- دوشیزه مورداستون، بگذارید حرف بزنم. کاپرفیلد، این نامه ها مال شماست؟
- بله مال من است.
- آنها را بخوانید.
نامه ها را به من داد. جواب دادم:
- نیازی به خواندن آنها نیست. من دورا را دوست دارم و از این موضوع شرمنده هم نیستم.
مورداستون گفت:
- دورا را دوست دارید. شما پول او را دوست دارید.
آقای اسپنلو گفت:
- دوشیزه مورداستون لطفاً ساکت شوید.
به طرف من برگشت و گفت:
- کاپرفیلد، من از شما ناامید شده ام. شما به خانه من آمدید و من فکر کردم یک جنتلمن هستید. نسبت به من رفتاری مؤدبانه و دوستانه داشتید. ولی درست و امین نبودید. نامه های عاشقانه به دخترم نوشتید. دیگر نباید او را ببینید.
- نمی توانم این قول را بدهم. من دخترتان را دوست دارم و او هم مرا دوست دارد. جدایی او را غمگین خواهد کرد.
- شما جوان هستید، دورا از اینجا خواهد رفت، او را دوباره به فرانسه می فرستم، آن وقت او را فراموش خواهید کرد.
تعدادی نامه نشان داد و فریاد زد:
- شما مرد بدی هستید. پسر بدی بودید و حالا مرد بدی هستید.
آقای اسپنلو با صدای بلند گفت:
- دوشیزه مورداستون، بگذارید حرف بزنم. کاپرفیلد، این نامه ها مال شماست؟
- بله مال من است.
- آنها را بخوانید.
نامه ها را به من داد. جواب دادم:
- نیازی به خواندن آنها نیست. من دورا را دوست دارم و از این موضوع شرمنده هم نیستم.
مورداستون گفت:
- دورا را دوست دارید. شما پول او را دوست دارید.
آقای اسپنلو گفت:
- دوشیزه مورداستون لطفاً ساکت شوید.
به طرف من برگشت و گفت:
- کاپرفیلد، من از شما ناامید شده ام. شما به خانه من آمدید و من فکر کردم یک جنتلمن هستید. نسبت به من رفتاری مؤدبانه و دوستانه داشتید. ولی درست و امین نبودید. نامه های عاشقانه به دخترم نوشتید. دیگر نباید او را ببینید.
- نمی توانم این قول را بدهم. من دخترتان را دوست دارم و او هم مرا دوست دارد. جدایی او را غمگین خواهد کرد.
- شما جوان هستید، دورا از اینجا خواهد رفت، او را دوباره به فرانسه می فرستم، آن وقت او را فراموش خواهید کرد.