با هم غذا خوردیم. عمه ام به رختخواب رفت، بعد من هم به رختخواب رفتم. اما نمی توانستم بخوابم. حالا من هم مرد فقیری بودم. آیا یک مرد فقیر می توانست با دورا ازدواج کند؟ پدر خواهد گفت «نه»
آیا دورا می توانست عاشق مرد بی چیزی باشد؟ البته که می توانست. او خوب و مهربان بود. به علاوه من سخت کار خواهم کرد و به زودی پولدار خواهم شد. آن وقت دورا می تواند با من ازدواج کند. ولی حالا دیگر نمی توانستم وکیل بشوم.
صبح روز بعد نزد آقای اسپنلو رفتم و به او گفتم:
- عمه ام همه پولش را از دست داده، حالا او زن فقیری است و من هم مرد نداری هستم. می توانید هزار پوند عمه ام را به او پس بدهید؟
آقای اسپنلو فریاد زد:
- ای وای، خبر بدی است، بگذارید فکر کنم. می توانم هزار پوند را به شما بدهم، ولی من یک شریک دارم. شریکم، آقای جورکینز، مرد بدقلقی است و هزار پوند عمه شما را نخواهد داد. او اجازه نخواهد داد هزار پوند عمه شما را بدهم.
گفتم:
- اوه، متأسفم.
ولی حرفهای آقای اسپنلو کاملا حقیقت نداشت. من آقای جورکینز را می شناختم. او مرد سختگیری نبود. آقای اسپنلو نمی خواست پول عمه ام را بدهد. ولی این را به او نگفتم و از دفتر بیرون آمدم. از کالسکه کسی اسم مرا صدا زد. اگنس بود. به طرفش رفتم او گفت:
- منتظر شما بودم. خبر شما و عمه تان را شنیدم و خیلی متأسفم. دیوید...؟
- بله؟
آیا دورا می توانست عاشق مرد بی چیزی باشد؟ البته که می توانست. او خوب و مهربان بود. به علاوه من سخت کار خواهم کرد و به زودی پولدار خواهم شد. آن وقت دورا می تواند با من ازدواج کند. ولی حالا دیگر نمی توانستم وکیل بشوم.
صبح روز بعد نزد آقای اسپنلو رفتم و به او گفتم:
- عمه ام همه پولش را از دست داده، حالا او زن فقیری است و من هم مرد نداری هستم. می توانید هزار پوند عمه ام را به او پس بدهید؟
آقای اسپنلو فریاد زد:
- ای وای، خبر بدی است، بگذارید فکر کنم. می توانم هزار پوند را به شما بدهم، ولی من یک شریک دارم. شریکم، آقای جورکینز، مرد بدقلقی است و هزار پوند عمه شما را نخواهد داد. او اجازه نخواهد داد هزار پوند عمه شما را بدهم.
گفتم:
- اوه، متأسفم.
ولی حرفهای آقای اسپنلو کاملا حقیقت نداشت. من آقای جورکینز را می شناختم. او مرد سختگیری نبود. آقای اسپنلو نمی خواست پول عمه ام را بدهد. ولی این را به او نگفتم و از دفتر بیرون آمدم. از کالسکه کسی اسم مرا صدا زد. اگنس بود. به طرفش رفتم او گفت:
- منتظر شما بودم. خبر شما و عمه تان را شنیدم و خیلی متأسفم. دیوید...؟
- بله؟