بود. از نبودن مورداستون خیلی خوشحال شدم. دورا از گلها خوشش آمد، آنها را به سگش، جیپ نشان داد و گفت:
- جیپ این گل ها را بو کن، قشنگ نیست؟
اما جیپ از گل ها خوشش نیامد و آنها را گاز گرفت. دورا فریاد زد:
- این کار را نکن، حیپ، گلهای زیبا را اذیت نکن. آقای کاپرفیلد آنها را خریده است.
از گل های من خوشش آمد و من بسیار خوشحال بودم. فکر کردم: «شاید او هم مرا دوست دارد» ولی به او چیزی نگفتم.
مهمانی در خانه برگزار نشد، بلکه به دهکده رفتیم. دورا، جولیا و آقای اسپنلو با کالسکه رفتند و من سوار بر اسب رفتم. عده زیادی در مهمانی شرکت داشتند، دوستان دورا و همسایگان. زیر درختان ایستادیم. در آنجا می توانستیم تپه ها و مزارع را ببینیم. مزارع پر از گل بود. روز زیبایی بود.
نتوانستم نزدیک دورا بنشینم. مرد جوانی در مهمانی بود که با دورا حرف میزد و او می خندید. افسرده و ناشاد بودم. از آن مرد جوان خوشم نمی آمد.
با دختری حرف زدم. او هم قشنگ بود. دورا ما را نگاه می کرد، دیگر نمی خندید و به مرد جوان گوش نمیداد. آن وقت خوشحال شدم. پس از صرف غذا، جولیا دورا را نزد من آورد و گفت:
- دورا غمگین است.
سؤال کردم:
- چرا؟
دورا گفت:
- شما با کیت حرف زدید اما با من نزدید.
- اما من نمی توانستم با شما صحبت کنم. شما با مرد جوانی بودید. او از
- جیپ این گل ها را بو کن، قشنگ نیست؟
اما جیپ از گل ها خوشش نیامد و آنها را گاز گرفت. دورا فریاد زد:
- این کار را نکن، حیپ، گلهای زیبا را اذیت نکن. آقای کاپرفیلد آنها را خریده است.
از گل های من خوشش آمد و من بسیار خوشحال بودم. فکر کردم: «شاید او هم مرا دوست دارد» ولی به او چیزی نگفتم.
مهمانی در خانه برگزار نشد، بلکه به دهکده رفتیم. دورا، جولیا و آقای اسپنلو با کالسکه رفتند و من سوار بر اسب رفتم. عده زیادی در مهمانی شرکت داشتند، دوستان دورا و همسایگان. زیر درختان ایستادیم. در آنجا می توانستیم تپه ها و مزارع را ببینیم. مزارع پر از گل بود. روز زیبایی بود.
نتوانستم نزدیک دورا بنشینم. مرد جوانی در مهمانی بود که با دورا حرف میزد و او می خندید. افسرده و ناشاد بودم. از آن مرد جوان خوشم نمی آمد.
با دختری حرف زدم. او هم قشنگ بود. دورا ما را نگاه می کرد، دیگر نمی خندید و به مرد جوان گوش نمیداد. آن وقت خوشحال شدم. پس از صرف غذا، جولیا دورا را نزد من آورد و گفت:
- دورا غمگین است.
سؤال کردم:
- چرا؟
دورا گفت:
- شما با کیت حرف زدید اما با من نزدید.
- اما من نمی توانستم با شما صحبت کنم. شما با مرد جوانی بودید. او از