برایت نوشته.
نامه را خواندم و گفتم:
- پیگوتی خیلی افسرده است. باید به یارموث بروم. می خواهد مرا ببیند.
استیرفورث گفت:
- اول به های گیت بیا. بیا مادرم و روزا را ببین. می خواهند تو را ببینند.
- باید به یارموث بروم.
- ولی نه فردا. اول به های گیت بیا.
- باشد. .
حالا دیگر باید به خانه بروم.
صدایش هیجان زده و اندوه بار بود. گفت: «با من بیا» با استیرفورث بیرون رفتم. در خیابان راه رفتیم و حرف زدیم. او هیجان زده بود. بعد او را ترک کردم و به اتاقم برگشتم. آن وقت نامه آقای میکابر را خواندم. نوشته بود:
«کاپرفیلد عزیز، پولم را از دست داده ام. از ترادلز پول قرض کرده ام و پول ترادلز را هم از دست داده ام. هیچ پولی ندارم. من به ترادلز صدمه زده ام. مرد خوبی نیستم. خیلی متأسف و خجلم. دیگر تو را نخواهم دید. ویلکینز میکابر».
برای ترادلز و همین طور آقای میکابر غصه خوردم
از آقای اسپنلو تقاضای مرخصی کردم و به های گیت رفتم. آنجا روزا دارتل را دیدم. او گفت:
- من استیرفورث را خوب می شناسم. در حال حاضر رفتار عجیب و هیجان زده ای دارد. چکار میکند؟ در یارموث چه کرده است؟
جواب دادم:
نامه را خواندم و گفتم:
- پیگوتی خیلی افسرده است. باید به یارموث بروم. می خواهد مرا ببیند.
استیرفورث گفت:
- اول به های گیت بیا. بیا مادرم و روزا را ببین. می خواهند تو را ببینند.
- باید به یارموث بروم.
- ولی نه فردا. اول به های گیت بیا.
- باشد. .
حالا دیگر باید به خانه بروم.
صدایش هیجان زده و اندوه بار بود. گفت: «با من بیا» با استیرفورث بیرون رفتم. در خیابان راه رفتیم و حرف زدیم. او هیجان زده بود. بعد او را ترک کردم و به اتاقم برگشتم. آن وقت نامه آقای میکابر را خواندم. نوشته بود:
«کاپرفیلد عزیز، پولم را از دست داده ام. از ترادلز پول قرض کرده ام و پول ترادلز را هم از دست داده ام. هیچ پولی ندارم. من به ترادلز صدمه زده ام. مرد خوبی نیستم. خیلی متأسف و خجلم. دیگر تو را نخواهم دید. ویلکینز میکابر».
برای ترادلز و همین طور آقای میکابر غصه خوردم
از آقای اسپنلو تقاضای مرخصی کردم و به های گیت رفتم. آنجا روزا دارتل را دیدم. او گفت:
- من استیرفورث را خوب می شناسم. در حال حاضر رفتار عجیب و هیجان زده ای دارد. چکار میکند؟ در یارموث چه کرده است؟
جواب دادم: