خواهد کرد و با چه کسی؟
تبسم زشتی به لب داشت. می دانستم که میخواهد با او ازدواج کند.
عصبانی شدم ولی چیزی نگفتم. اکنون او قادر بود به آقای ویک فیلد و اگنس صدمه بزند. برای همین حرفی نزدم.
همیشه برای شام بیرون نمی رفتم و اغلب تنها بودم. استیرفورث در آکسفورد بود و ترادلز را هم دیگر ندیدم. هر روز به دفتر می رفتم و نزد آقای اسپنلو درس حقوق می خواندم. یک روز گفت:
- آقای کاپرفیلد، ممکن است روز یکشنبه به منزل من بیایید. ما خارج لندن زندگی می کنیم.
جواب دادم:
- از شما خیلی متشکرم.
- شب را بمانید. شنبه و یکشنبه را بمانید.
عالی خواهد بود.
- با کالسکه من خواهیم رفت.
- روز شنبه به خانه آقای اسپنلو رفتم. خانه ای بزرگ بود و باغی بزرگ داشت. وارد اتاقی شدیم. دو زن در آنجا بودند. ولی من فقط یکی از آنها را دیدم. او زیبا بود. آقای اسپنلو گفت:
- این «دورا» دختر من است، آقای کاپرفیلد، و این هم دوشیزه مورداستون اند که از دخترم سرپرستی می کند.
گفتم:
- قبلا دوشیزه مورداستون را ملاقات کرده ام. حال شما چطور است دوشیزه مورداستون؟
- خیلی خوب، متشکرم. ولی نمی توانستم به دوشیزه مورداستون فکر کنم. فقط به دورا
تبسم زشتی به لب داشت. می دانستم که میخواهد با او ازدواج کند.
عصبانی شدم ولی چیزی نگفتم. اکنون او قادر بود به آقای ویک فیلد و اگنس صدمه بزند. برای همین حرفی نزدم.
همیشه برای شام بیرون نمی رفتم و اغلب تنها بودم. استیرفورث در آکسفورد بود و ترادلز را هم دیگر ندیدم. هر روز به دفتر می رفتم و نزد آقای اسپنلو درس حقوق می خواندم. یک روز گفت:
- آقای کاپرفیلد، ممکن است روز یکشنبه به منزل من بیایید. ما خارج لندن زندگی می کنیم.
جواب دادم:
- از شما خیلی متشکرم.
- شب را بمانید. شنبه و یکشنبه را بمانید.
عالی خواهد بود.
- با کالسکه من خواهیم رفت.
- روز شنبه به خانه آقای اسپنلو رفتم. خانه ای بزرگ بود و باغی بزرگ داشت. وارد اتاقی شدیم. دو زن در آنجا بودند. ولی من فقط یکی از آنها را دیدم. او زیبا بود. آقای اسپنلو گفت:
- این «دورا» دختر من است، آقای کاپرفیلد، و این هم دوشیزه مورداستون اند که از دخترم سرپرستی می کند.
گفتم:
- قبلا دوشیزه مورداستون را ملاقات کرده ام. حال شما چطور است دوشیزه مورداستون؟
- خیلی خوب، متشکرم. ولی نمی توانستم به دوشیزه مورداستون فکر کنم. فقط به دورا