نام کتاب: خانه کج
را برداشت و در پاکت بزرگی گذاشت. متذکر شد که روز بعد آن را برای آقای گیتسکیل خواهد فرستاد.
سربازرس به اطراف اتاق نگریست و گفت:
- همه‌ی شما همین را می‌گویید؟ که دقیقا این اتفاقات افتاد؟
صدای همهمه‌ی موافقت برخاست.
به شما گفتید وصیت نامه روی میز بود، کدام یک از شما به میز نزدیک تر بود و چقدر؟
- خیلی نزدیک نبودیم. نزدیکترین ما به آن در فاصله‌ی پنج یا شش پا بود.
- وقتی آقای لئونیدز وصیت نامه را برای شما خواند، خودش پشت میز بود؟
- بله.
- قبل از اینکه آنرا امضا کند از جا برخاست یا از پشت میز دور شد؟
- وقتی مستخدم‌ها امضا می کردند می توانستند آنرا بخوانند؟
- نه، پدرشوهرم یک صفحه کاغذ روی قسمت بالای نوشته گذاشت.
فیلیپ گفت: بسیار کار صحیحی بود. مراتب وصیت نامه ربطی به مستخدم‌ها نداشت.
تاورنر گفت:
- می فهمم... دست کم نمی دانم که.... با حرکتی ناگهانی پاکت بزرگی را به دست گرفت و خم شد تا آنرا

صفحه 97 از 249