نام کتاب: خانه کج
شده بود، پولی که از او ماند به پدرش برمی‌گشت. من و فیلیپ و بچه‌ها تنها بازماندگانش بودیم. پدرم این مطالب را اظهار کرد. او پنجاه هزار پوند خرج در رفته برای خاله ادیت کنار گذاشته بود. صدهزار پوند خرج در رفته برای براندا. این خانه برای براندا یا خانه‌ی دیگری در لندن به عوض این خانه برایش معامله شود. هرکدام را او ترجیح بدهد. و بقیه به سه سهم تقسیم شود. یک سهم من، یکی فیلیپ و سهم سوم بین سوفیا، آستیس و ژوزفین تقسیم شود. سهم آستیس و ژوزفین در اعتبار بماند تا آنان به سن قانونی برسند. فکر می‌کنم اینطور است، نیست آقای گیتسکیل؟
آقای گیتسکیل سری به تأیید فرود آورد و گفت:
- سهام تخمین زده شد و من سند را تنظیم کردم.
راجر گفت:
- پدرم آنرا برای ما خواند، از ما خواست نظر بدهیم. البته که هیچ کس نظر یا پیشنهادی نداشت.
خانم دو هاویلند یادآوری کرد: براندا صحبت کرد.
ماگدا فورا گفت: بله، گفت که از اینکه اریستاد سالخورده‌ی عزیزش از مرگ حرف می زند، ناراحت است. تحمل شنیدنش را ندارد. این صحبت‌ها تنش را می‌لرزاند و بعد از مرگ او آن پول‌های لعنتی را نمی خواهد.
خانم دو هاویلند گفت: این یک نظر و محبت قرارداد بست. نمونه‌ی طبقه‌ی او از این حرفها زیاد می زنند.
این اظهارنظر ظالمانه بود و می رسانید که ادیت دو هاویلند تا چه حد از براندا متنفر است.

صفحه 95 از 249