- ابداً که احمقانه نیست. اگر وصیتنامه ای وجود نداشته باشد همه چیز مال اوست.
- هیس، گیتسکیل دارد دوباره می آید.
وکیل دو باره وارد اتاق شد. سربازرس همراه او بود و فیلیپ پشت سرشان.
گیتسکیل داشت میگفت:
- از آقای لئونیدز شنیدم برای اطمینان وصیت نامهاش را به بانک سپرده است.
تاورنر سری به انکار تکان داد و گفت:
- من با بانک تماس گرفتم. هیچ اوراق خصوصی ای از آقای لئونیدز بجز اعتبارات و وثیقههایی که همیشه برایش حفظ می کرده اند، ندارند.
فیلیپ گفت:
- فکر می کنم راجر یا خاله ادیت... شاید. سوفیا... آنان را به اتاق صدا کن.
اما راجر لئونیدز که با دیگران به جلسه احضار شده بود نتوانست کمکی بکند گفت:
- اما اینها همه حرف است. پدر وصیت نامه را امضا کرد و خیلی روشن گفت که روز بعد آنرا برای آقای گینسکیل پست میکند.
گیتسکیل به مبل تکیه داد و گفت:
- اگر اشتباه نکنم به تاریخ 24 نوامبر سال گذشته بود که پیش نویس وصیت نامه ای را طبق دستور آقای لئونیدز تنظیم کردم و برایش فرستادم. او پیش نویس را تصویب کرد و به من برگرداند و من اصل
- هیس، گیتسکیل دارد دوباره می آید.
وکیل دو باره وارد اتاق شد. سربازرس همراه او بود و فیلیپ پشت سرشان.
گیتسکیل داشت میگفت:
- از آقای لئونیدز شنیدم برای اطمینان وصیت نامهاش را به بانک سپرده است.
تاورنر سری به انکار تکان داد و گفت:
- من با بانک تماس گرفتم. هیچ اوراق خصوصی ای از آقای لئونیدز بجز اعتبارات و وثیقههایی که همیشه برایش حفظ می کرده اند، ندارند.
فیلیپ گفت:
- فکر می کنم راجر یا خاله ادیت... شاید. سوفیا... آنان را به اتاق صدا کن.
اما راجر لئونیدز که با دیگران به جلسه احضار شده بود نتوانست کمکی بکند گفت:
- اما اینها همه حرف است. پدر وصیت نامه را امضا کرد و خیلی روشن گفت که روز بعد آنرا برای آقای گینسکیل پست میکند.
گیتسکیل به مبل تکیه داد و گفت:
- اگر اشتباه نکنم به تاریخ 24 نوامبر سال گذشته بود که پیش نویس وصیت نامه ای را طبق دستور آقای لئونیدز تنظیم کردم و برایش فرستادم. او پیش نویس را تصویب کرد و به من برگرداند و من اصل