نام کتاب: خانه کج
- آه یک نمایش است. نه، ندیدم. خارج بودم.
خیلی روی پرده نبود. نمایش بدی بود. فکر نمی‌کنم مادر واقع برای نقش جزیبل ساخته شده باشد. تو چه فکر می‌کنی؟
نظراتم را درباره‌ی ماگدالئونیدز متعادل کردم، نه آن ماگدائی که در لباس خانه‌ی گل بھی دیده بودم و نه آن که در لباس خوش دوخت بود و توانسته بود نقش جزیبل را بازی کرده باشد. بلکه می خواستم باور کنم ماگدای دیگری هم وجود دارد که هنوز او را ندیده ام.
کنجکاو گفتم: شاید برای آن نقش مناسب نباشد.
. پدربزرگ همیشه می گفت این یک تلاش بی نتیجه است. می‌گفت پول برای آن نمایشنامه های مذهبی تاریخی به هدر نمی دهد. عقیده داشت آن نمایشنامه‌ها هیچ وقت موفق از آب در نمی آیند. اما مادر عجیب علاقه دارد. من خودم که خیلی آن را دوست نداشتم. یک ذره‌اش هم مثل داستان انجیل نبود. منظورم این است که جزیبل مثل جزیبلی که در انجیل است، بدجنس و شریر نبود. او میهن پرست و مهربان بود. و این وضع نمایش را کسالت بار می‌کرد. با وجود این آخرش خوب بود. او را از پنجره بیرون انداختند فقط سگ‌ها نیامدند او را بخورند. حیف شد، نشد؟ من آن قسمت را که سگ‌ها او را می خورند خیلی دوست دارم. مادر می گوید نمی شود سگ‌ها را روی صحنه آورد. روی سن. اما من نمی فهمم چرا نمی‌شود ترتیب سگها را هم داد. و آنها همه‌ی بدن جزیبل را می خورند بجز کف دستهایش را. چرا کف دست‌هایش را نمی خورند؟
- نمی دانم.
- فکر نمی کنی آنها سگ‌های بخصوصی هستند، نه مانند سگ‌های

صفحه 87 از 249