نام کتاب: خانه کج
اندازه ای بی‌خبر آمده‌اند. تصور می‌کنم لارنس حالا تو غش است.
- عملا که نزدیک بود غش کند. نمی‌فهمم یک زن چه چیزی در چنین مردی می تواند بیابد؟
- نمی دانی چارلز؟ حتمأ لارنس جاذبه‌ی جنسی دارد. ناباورانه گفتم: آدم ضعیفی مثل او؟
- چرا مردها همیشه فکر می‌‎کنند غارنشین‌ها و مردان غول پیکر هستند که جنس مخالف را جذب می کنند؟
- لارنس جاذبه دارد، درست. اما انتظار نداشتم تو از آن باخبر باشی.
نگاهی به من کرد و ادامه داد:
- اما براندا خوب نظر ترا جلب کرده است.
- بی معنی حرف نزن. او حتی زیبا هم نیست و حتما که...
- داری مرا منحرف می‌کنی، نه؟ او ترحم ترا جلب کرده است. او ابداً زیبا نیست، ابداً زیرک و باهوش نیست. اما شخصیت جالب توجهی پیدا کرده است. می تواند اسباب زحمت شود. و مثل اینکه بین من و تو مزاحم شده باشد.
فریاد زدم: سونیا؟
سوفیا به طرف در رفت و گفت :
- فراموش کن چارلز، باید به نهار برسم.
- من می‌خواهم بیایم کمک کنم.
- نه، تو اینجا باش. «نه‌نه» از اینکه مرد تو آشپزخانه باشد ناراحت می شود.
هنگامی که سوفیا می‌رفت، صدا زدم: سوفیا.

صفحه 82 از 249