گفتم که ژوزفین را هنوز ندیده ام.
- بعضی وقتها فکر میکنم این بچه مغزش سالم نیست. رفتارش مشکوک و ترسناک است. گاهی مرا از ترس می لرزاند. نمی خواستم راجع به ژوزفین حرف بزنم، برگردیم سر لارنس.
پرسیدم که او کیست و اهل کجاست. با خشونت این سؤال را کرده بودم. به تندی گفت:
- شخص بخصوصی نیست. درست مثل من است... چه شانسی ما داشتیم.
- فکر نمیکنید کمی عصبی هستید؟
- نه، آنان میخواهند بگویند لارنس به من این کار را کردهایم. آنان پلیس آوردهاند. چه شانسی و بختی داشتم.
گفتم خودتان را ناراحت نکنید.
- چرا نباید یکی از خودشان این کار را کرده باشد؟ یا یک نفر از بیرون از خانه یا یکی از خدمتکاران؟
- انگیزه و دلیل کم است. . آه انگیزه! چه دلیل و انگیزه ای از بابت من یا لارنس؟ تقریبا با ناراحتی گفتم:
- ممکن است فکر کنند... تصور میکنم شما و... لارنس یکدیگر را دوست دارید... که می خواهید ازدواج کنید.
او از جا جست.
- خیلی بدجنسی است! درست نیست! ما هرگز کلمه ای از عشق با هم نگفتهایم. من تنها دلم برایش میسوزد، نگرانش هستم. سعی میکنم خوشحالش کنم. با هم دوستیم. حرفهایم را که باور میکنی،
- بعضی وقتها فکر میکنم این بچه مغزش سالم نیست. رفتارش مشکوک و ترسناک است. گاهی مرا از ترس می لرزاند. نمی خواستم راجع به ژوزفین حرف بزنم، برگردیم سر لارنس.
پرسیدم که او کیست و اهل کجاست. با خشونت این سؤال را کرده بودم. به تندی گفت:
- شخص بخصوصی نیست. درست مثل من است... چه شانسی ما داشتیم.
- فکر نمیکنید کمی عصبی هستید؟
- نه، آنان میخواهند بگویند لارنس به من این کار را کردهایم. آنان پلیس آوردهاند. چه شانسی و بختی داشتم.
گفتم خودتان را ناراحت نکنید.
- چرا نباید یکی از خودشان این کار را کرده باشد؟ یا یک نفر از بیرون از خانه یا یکی از خدمتکاران؟
- انگیزه و دلیل کم است. . آه انگیزه! چه دلیل و انگیزه ای از بابت من یا لارنس؟ تقریبا با ناراحتی گفتم:
- ممکن است فکر کنند... تصور میکنم شما و... لارنس یکدیگر را دوست دارید... که می خواهید ازدواج کنید.
او از جا جست.
- خیلی بدجنسی است! درست نیست! ما هرگز کلمه ای از عشق با هم نگفتهایم. من تنها دلم برایش میسوزد، نگرانش هستم. سعی میکنم خوشحالش کنم. با هم دوستیم. حرفهایم را که باور میکنی،