نام کتاب: خانه کج
نمی توانم به صحبت با شما ادامه بدهم. حالم خوب نیست.
او با شتاب از اتاق خارج شد. تاورنر به آرامی به من نگاه کرد و گفت:
- خوب؟ در باره او چه فکر می‌کنی؟
- خیلی ترسیده است.
- بله میدانم. اما آیا او قاتل است؟
گروهبان لمب گفت: اگر از من می‌پرسید، او هرگز دل این کار را ندارد.
سربازرس هم تأیید کرد که او هرگز قادر نیست تو سرکسی بکوبد یا به کسی تیراندازی کند. اما در مورد چگونگی این جنایت خاص چه می‌توان گفت. کسی در دوروبر خانه و یک جفت شیشه‌ی دوا کمک می‌کنند که پیرمرد بیچاره با این وضع دردناک از دنیا برود.
گروهبان گفت:
- بله، عمداً راحتش کرده است.
. و پس از آن، شاید در یک فرصت مناسب با زنی که یکصد هزار پوند بدون مالیات صاحب است، زنی که از پیش هم رقم هنگفتی به نامش شده و افزون بر آن، صاحب مقدار قابل توجهی مروارید، یاقوت و زمرد به درشتی تخم مرغ است ازدواج کند.
تاورنر آهی کشید و گفت:
. خیلی خوب، اینها همه نظریه و حدس است. من او را ترساندم درست اما این چیزی را ثابت نمی‌کند. اگر او بی‌گناه هم باشد ممکن است بترسد. به هرحال من شک دارم که او مرتکب قتل شده باشد. بیشتر احتمال دارد که آن زن این کار را کرده باشد. فقط... فقط چرا

صفحه 72 از 249