- من - منظور شما - این است که آقای لئونیدز واقعا مسموم شده است؟ امیدوار بودم که... که....
- او مسموم شده، شخصی قطرهی چشم را جانشین انسولین کرده است.
- باور نمیکنم.... مسئله این جاست. چه کسی برای این کار انگیزه داشته است؟ مرد جوان هیجان زده برخاست!
تاورنر پیشنهاد کرد:
- میل دارید وکیلتان هم حضور داشته باشد؟
- من وکیل ندارم. وکیل نمیخواهم. چیزی ندارم که پنهان کنم... هیچ چیز.
- و بخوبی اطلاع دارید که آنچه میگوئید یادداشت میشود؟
- من بیگناهم. به شما اطمینان میدهم گناهی ندارم.
تاورنر گفت : من چیزی نگفتم.
سپس کمی درنگ کرد و پرسید:
- خانم لئونیدز خیلی جوان تر از شوهرش بود. خیلی کوچکتر بود، نبود؟
- من... تصور میکنم این طور است. یعنی خوب... بله.
- او گاهی احساس تنهایی میکرد؟ لارنس بران سکوت کرد.
- داشتن یک هم صحبت تقریبا هم سن و سال در این خانه بایستی برایش خوش آیند بوده باشد؟
- او مسموم شده، شخصی قطرهی چشم را جانشین انسولین کرده است.
- باور نمیکنم.... مسئله این جاست. چه کسی برای این کار انگیزه داشته است؟ مرد جوان هیجان زده برخاست!
تاورنر پیشنهاد کرد:
- میل دارید وکیلتان هم حضور داشته باشد؟
- من وکیل ندارم. وکیل نمیخواهم. چیزی ندارم که پنهان کنم... هیچ چیز.
- و بخوبی اطلاع دارید که آنچه میگوئید یادداشت میشود؟
- من بیگناهم. به شما اطمینان میدهم گناهی ندارم.
تاورنر گفت : من چیزی نگفتم.
سپس کمی درنگ کرد و پرسید:
- خانم لئونیدز خیلی جوان تر از شوهرش بود. خیلی کوچکتر بود، نبود؟
- من... تصور میکنم این طور است. یعنی خوب... بله.
- او گاهی احساس تنهایی میکرد؟ لارنس بران سکوت کرد.
- داشتن یک هم صحبت تقریبا هم سن و سال در این خانه بایستی برایش خوش آیند بوده باشد؟