نام کتاب: خانه کج
می خواهید بیاید این جا؟
- نه ما به نزد او می‌رویم.
تاورنر به سرعت از اتاق خارج شد. من و گروهبان هم به دنبال او رفتیم. گروهبان گفت:
- آقا شما آن زن را کلافه کرده اید.
تاورنر غرغری کرد و از چندتا پله بالا رفت از راهرو وارد اتاق بزرگی شد که رو به باغ بود. آنجا جوانک سی ساله و پسرک سبزه روی خوش قیافه ای حدود 16 ساله پشت میز نشسته بودند. متوجه ورود ما شدند. آستیس برادر سوفیا مرا برانداز کرد و لارنس بران نگاهش را به سربازرس دوخت. هرگز ندیده بودم مردی این طور بترسد. از جا برخاست و دوباره نشست و با لحنی لرزان گفت:
- آه ، روز، صبح بخیر بازرس.....
- صبح بخیر، می‌توانم چند کلمه‌ای با شما صحبت کنم؟
- بله، البته. حداقل حرف‌های خوب بزنید... لااقل....
آستیس از جا برخاست.
- میل دارید من از اتاق بیرون بروم سربازرس؟
آهنگ صدایش مطبوع و تا حدی متکبرانه بود. معلم سرخانه گفت:
- ما... ما می‌توانیم بعدا به درس ادامه بدهیم.
استیس مصمم به سوی در رفت. همچنان‌که از در خارج می‌شد دستی به سروگردنش کشید، نگاهی به من کرد. نیشخندی زد و در را بست. تاورنر گفت:
- خیلی خوب آقای بران. نتیجه ی تشریح کاملا روشن است. ایزراین سبب مرگ آقای لئونیدز شده است.

صفحه 69 از 249