نام کتاب: خانه کج
آمده؟ این نمی‌تواند یک شوخی باشد، می‌تواند؟
تاورنر به نرمی گفت:
- خانم لئونیدز ما هم فکر نمی‌کنیم شوخی است.
- باید یکی از خدمتکاران این کار را کرده باشد. تاورنر پاسخی نداد.
- باید این طور باشد. نمی‌فهمم چه کس دیگری می‌توانسته این کار را بکند.
- فکر کنید خانم لئونیدز، نظر دیگری ندارید؟ مطمئن هستید؟ بدبینی‌ای، بحثی، نزاعی؟
او باز هم با چشم‌های گشاد و وحشت‌زده به تاورنر نگریست و گفت: - نمی‌دانم. نظری ندارم. گفتید که آن روز بعدازظهر سینما بودید؟
- بله، ساعت شش و نیم به خانه آمدم. وقت تزریق انسولین بود. درست طبق معمول انسولین را به او تزریق کردم و بعد... او حالش بهم خورد. ترسیدم و سراسیمه به سراغ راجر رفتم. همه‌ی این‌ها را قبلا برایتان گفته‌ام. باید دوباره و دوباره آن‌ها را تکرار کنم؟
صدایش بی اراده بلند شده بود.
- متأسفم خانم لئونیدز. حالا ممکن است با آقای بران صحبت کنم؟
- با لارنس؟ چرا؟ او چیزی در این باره نمی‌داند.
- میل دارم با او هم مثل دیگران حرف بزنم.
براندا با تردید به او نگریست:
- او در اتاق درس است. دارد با آستیس لاتین کار میکند.

صفحه 68 از 249