نام کتاب: خانه کج
- حتما باید وکیل داشته باشم؟ من وکلا را دوست ندارم. آنها آدم را دست پاچه و گیج می‌کنند.
تاورنر گفت:
- این کاملا بستگی به میل و تصمیم شما دارد.
تاورنر بی‌اراده لبخندی زد و گفت:
- پس اجازه می‌دهید شروع کنیم؟
گروهبان لمب مدادش را آماده کرد. براندا لئونیدز روبروی تاورنر روی کاناپه ای نشست و پرسید:
- چیزی فهمیده‌اید؟
می‌دیدم که او دست‌هایش را با عصبانیت بهم می‌فشارد و گاه با دست، چین‌های پائین لباسش را به بازی می‌گیرد.
- در حال حاضر می‌توانیم بگوئیم که شوهرتان در اثر مسمومیت از قطره‌ی چشم درگذشته است.
- منظورتان این است که ایزراین او را کشته است؟
- کاملا مشخص است که در آخرین تزریق آقای لئونیدز آنچه شما تزریق کرده اید انسولین نبوده بلکه قطره‌ی چشم بوده است.
- ولی من این را نمی‌دانستم بازرس. من نمی‌خواستم کاری بکنم. قصدی نداشتم.
- پس چه کسی باید جای انسولین را با قطرهی چشم عوض کرده باشد؟
- لعنت بر شیطان، چه بدجنسیای شده است؟
- بله خانم لئونیدز.
- فکر میکنید کسی عمدا این کار را کرده یا اتفاقی این طور پیش

صفحه 67 از 249