میرسد، شاید هم کمی دیوانه.
دوباره حرفش را تأیید کردم و گفتم: اما من فکر نمیکنم او کسی را به قتل برساند تنها به دلیل اینکه هدفها و شیوههای او را در زندگی دوست ندارد!
- اگر از پیرمرد نفرت داشته، شاید... آیا هیچ قتلی بدون نفرت محض انجام میشود؟ هنوز نمیتوانم دست روی یکی از آنها بگذارم. نه، فکر میکنم بهتر و مطمئن تر است به براندا بند کنیم. اما خدا میداند که آیا ما اصلا مدرکی پیدا میکنیم یا نه.
خدمتکاری در ساختمان روبروی منزل راجر را گشود. تقریبا هراسان بود اما وقتی تاورنر را دید آرام گرفت.
- میخواهید خانم را ببیند؟
- بله لطفا.
او ما را به اتاق پذیرائی بزرگی راهنمایی کرد و خارج شد.
مشخصات اتاق مانند پذیرایی بزرگ در طبقهی پائین بود با پردههای ابریشمی راه راه شاد. روی پیش بخاری تصویری نظر مرا جلب کرد. نه فقط هنر نقاشی آن بلکه سیمای گیرانی که ترسیم شده بود. تصویر پیر مرد کوچک اندامی بود با چشمهای سیاه جذاب که کلاهی از مخمل سیاه بر سر نهاده و سرش روی شانهها خم بود. از
دوباره حرفش را تأیید کردم و گفتم: اما من فکر نمیکنم او کسی را به قتل برساند تنها به دلیل اینکه هدفها و شیوههای او را در زندگی دوست ندارد!
- اگر از پیرمرد نفرت داشته، شاید... آیا هیچ قتلی بدون نفرت محض انجام میشود؟ هنوز نمیتوانم دست روی یکی از آنها بگذارم. نه، فکر میکنم بهتر و مطمئن تر است به براندا بند کنیم. اما خدا میداند که آیا ما اصلا مدرکی پیدا میکنیم یا نه.
خدمتکاری در ساختمان روبروی منزل راجر را گشود. تقریبا هراسان بود اما وقتی تاورنر را دید آرام گرفت.
- میخواهید خانم را ببیند؟
- بله لطفا.
او ما را به اتاق پذیرائی بزرگی راهنمایی کرد و خارج شد.
مشخصات اتاق مانند پذیرایی بزرگ در طبقهی پائین بود با پردههای ابریشمی راه راه شاد. روی پیش بخاری تصویری نظر مرا جلب کرد. نه فقط هنر نقاشی آن بلکه سیمای گیرانی که ترسیم شده بود. تصویر پیر مرد کوچک اندامی بود با چشمهای سیاه جذاب که کلاهی از مخمل سیاه بر سر نهاده و سرش روی شانهها خم بود. از