و پرسید چه وقت از کسالت پدرش باخبر شد.
- براندا سراسیمه آمد و مرا صدا زد. گفت: پدرم ناراحت است... دچار یک نوع حمله شده است. من درست نیم ساعت پیش از آن با آن پیر مرد عزیز نشسته بودم و در آن وقت حالش کاملا خوب بود. با شتاب نزد او رفتم. رنگش کبود شده بود. به سراغ فیلیپ دویدم. او به دکتر تلفن کرد. من... ما کاری نمی توانستیم بکنیم. البته من هرگز فکر نمی کردم کار خنده داری اتفاق افتاده باشد. خنده دار؟ گفتم خنده دار؟ خدایا چه دارم می گویم.
من و تاورنر با ناراحتی خود را از آن هوا و اتاق خلاص کردیم و بیرون آمدیم. حالا یک بار دیگر جلوی راه پله ها ایستاده بودیم.
تاورنر گفت: او... چه تفاوتی این دو برادر با هم دارند.
و افزود: چیزهای عجیب و غیر عادی. اتاقهاکه حکایت از آدمهایی میکنند که در این اتاق ها زندگی میکنند.
نظرش را تأیید کردم و او باز ادامه داد:
- همچنین آدمهای غریبی که با هم ازدواج میکنند. عجیب غریب نیستند؟
مطمئن نبودم که دارد از کلمنسی و راجر صحبت میکند یا از فیلیپ و ماگدا. حرفهایش شامل هردوی آنها میشد. اما به نظر من هردو ازدواج با خوشبختی توأم بود. ازدواج راجر و کلمنسی که حتما بود.
تاورنر پرسید: فکر نمیکنم او ناچار به این ازدواج بوده است. تو اینطور فکر می کنی؟ فکر نمیکنم بدون مطالعه ازدواج کرده باشند. در حال حاضر او از آن گونه زنان یک دنده و خشک و سخت به نظر
- براندا سراسیمه آمد و مرا صدا زد. گفت: پدرم ناراحت است... دچار یک نوع حمله شده است. من درست نیم ساعت پیش از آن با آن پیر مرد عزیز نشسته بودم و در آن وقت حالش کاملا خوب بود. با شتاب نزد او رفتم. رنگش کبود شده بود. به سراغ فیلیپ دویدم. او به دکتر تلفن کرد. من... ما کاری نمی توانستیم بکنیم. البته من هرگز فکر نمی کردم کار خنده داری اتفاق افتاده باشد. خنده دار؟ گفتم خنده دار؟ خدایا چه دارم می گویم.
من و تاورنر با ناراحتی خود را از آن هوا و اتاق خلاص کردیم و بیرون آمدیم. حالا یک بار دیگر جلوی راه پله ها ایستاده بودیم.
تاورنر گفت: او... چه تفاوتی این دو برادر با هم دارند.
و افزود: چیزهای عجیب و غیر عادی. اتاقهاکه حکایت از آدمهایی میکنند که در این اتاق ها زندگی میکنند.
نظرش را تأیید کردم و او باز ادامه داد:
- همچنین آدمهای غریبی که با هم ازدواج میکنند. عجیب غریب نیستند؟
مطمئن نبودم که دارد از کلمنسی و راجر صحبت میکند یا از فیلیپ و ماگدا. حرفهایش شامل هردوی آنها میشد. اما به نظر من هردو ازدواج با خوشبختی توأم بود. ازدواج راجر و کلمنسی که حتما بود.
تاورنر پرسید: فکر نمیکنم او ناچار به این ازدواج بوده است. تو اینطور فکر می کنی؟ فکر نمیکنم بدون مطالعه ازدواج کرده باشند. در حال حاضر او از آن گونه زنان یک دنده و خشک و سخت به نظر