- پس شما روی بمب اتم کار میکنید؟
- کار مربوط به انهدام و خرابی بمب نیست. «انستیتو» دربارهی آزمایشها و اثر درمانی اتم کار میکند.
تاورنر از جا برخاست و اظهار داشت که مایل است نگاهی به دوروبر ساختمان مخصوص آنها بکند. کلمنسی کمی تعجب کرد اما آمادگی خود را نشان داد. اتاق خواب با تخت دونفره و روانداز و وسایل سفیدش و لوازم آرایش بسیار سادهاش بار دیگر مرا به یاد بیمارستان و یا یک سلول رهبانی انداخت. حمام هم خیلی ساده بود، بدون هیچ وسایل اضافی و زینتی. آشپزخانه مرتب بود. بدون لک، تمیز، با وسایل خوب و کاملا مجهز. سپس به سوی دری آمدیم که کلمنسی آنرا گشود و گفت: این اتاق مخصوص همسرم است.
راجر گفت: داخل شوید، بفرمائید تو.
نفسی آسوده و آرام کشیدیم. چیزی مانند زهد و تقوا فضا را گرفته بود. اما آنجا یک اتاق کار بود که روی میز تحریر گرد و بزرگش انباشته از کاغذ، پیپهای قدیمی و کهنه و خاکستر تنباکو بود. صندلیهای راحتی بزرگ در اتاق وجود داشت. کف آن با قالیچههای ایرانی مفروش بود. بر دیوارها عکسهای دسته جمعی زیادی آویخته بودند. عکسهای دسته جمعی مدرسه، تیم کریکت، دسته جات نظامی، تصاویر آبرنگ از مناظر صحراها، مناره ها، قایقرانی و تصویر دریا و غروب خورشید. اتاق مردی اهل دل و عشق، دوستی و صفا. راجر در حالیکه برای ما نوشیدنی میریخت کتابها و کاغذها را هم از روی یکی از صندلیها جمع آوری میکرد.
- اتاق خیلی کثیف است داشتم جمع آوری و مرتب میکردم. کاغذ
- کار مربوط به انهدام و خرابی بمب نیست. «انستیتو» دربارهی آزمایشها و اثر درمانی اتم کار میکند.
تاورنر از جا برخاست و اظهار داشت که مایل است نگاهی به دوروبر ساختمان مخصوص آنها بکند. کلمنسی کمی تعجب کرد اما آمادگی خود را نشان داد. اتاق خواب با تخت دونفره و روانداز و وسایل سفیدش و لوازم آرایش بسیار سادهاش بار دیگر مرا به یاد بیمارستان و یا یک سلول رهبانی انداخت. حمام هم خیلی ساده بود، بدون هیچ وسایل اضافی و زینتی. آشپزخانه مرتب بود. بدون لک، تمیز، با وسایل خوب و کاملا مجهز. سپس به سوی دری آمدیم که کلمنسی آنرا گشود و گفت: این اتاق مخصوص همسرم است.
راجر گفت: داخل شوید، بفرمائید تو.
نفسی آسوده و آرام کشیدیم. چیزی مانند زهد و تقوا فضا را گرفته بود. اما آنجا یک اتاق کار بود که روی میز تحریر گرد و بزرگش انباشته از کاغذ، پیپهای قدیمی و کهنه و خاکستر تنباکو بود. صندلیهای راحتی بزرگ در اتاق وجود داشت. کف آن با قالیچههای ایرانی مفروش بود. بر دیوارها عکسهای دسته جمعی زیادی آویخته بودند. عکسهای دسته جمعی مدرسه، تیم کریکت، دسته جات نظامی، تصاویر آبرنگ از مناظر صحراها، مناره ها، قایقرانی و تصویر دریا و غروب خورشید. اتاق مردی اهل دل و عشق، دوستی و صفا. راجر در حالیکه برای ما نوشیدنی میریخت کتابها و کاغذها را هم از روی یکی از صندلیها جمع آوری میکرد.
- اتاق خیلی کثیف است داشتم جمع آوری و مرتب میکردم. کاغذ