کلمنسی لئونیدز آگاهانه و با دقت پاسخ میداد.
راجر لئونیدز در روز مرگ پدرش به *«باکس هاوس»* بخش مرکزی مؤسسهی تهیه مواد غذائی در لندن رفته بود. اوایل بعدازظهر از آنجا برگشته بود و طبق عادت ساعتی را با پدرش گذرانده بود. او، خودش طبق معمول به محل کارش *«انستیتو لامبورت»* واقع در خیابان *"گویره"* رفتهبود و درست قبل از ساعت شش به خانه بازگشته بود.
- آیا شما پدرشوهرتان را دیدید؟
- نه، آخرین باری که او را دیدم روز پیش از آن روز بود. ما پس از شام با هم قهوه صرف کردیم.
- اما در روز مرگش او را ندیدید؟
- نه، من فقط به ساختمان او رفتم تا پیپ راجر را که خیلی قیمتی است بیاورم. راجر فکر میکرد آنرا آنجا جا گذاشته است پس دلیلی ندیدم که مزاحم پیرمرد شوم. او اغلب در حدود ساعت شش چرت میزد.
- چه موقع شما از بیماری او باخبر شدید؟
- براندا با عجله به اینجا آمد. حدود یکی دو دقیقه پس از شش و نیم.
همچنان که پی برده بودم این پرسشها مهم نبودند. اما میدیدم که بازرس تاورنر چطور مواظب پاسخهایی است که از آن زن میگیرد. چند سؤالی هم در باره چگونگی کار او در لندن کرد که او گفت کارش مربوط به تحقیق درباره ی چگونگی و اثرات تابش و تجزیهی اتم است.
راجر لئونیدز در روز مرگ پدرش به *«باکس هاوس»* بخش مرکزی مؤسسهی تهیه مواد غذائی در لندن رفته بود. اوایل بعدازظهر از آنجا برگشته بود و طبق عادت ساعتی را با پدرش گذرانده بود. او، خودش طبق معمول به محل کارش *«انستیتو لامبورت»* واقع در خیابان *"گویره"* رفتهبود و درست قبل از ساعت شش به خانه بازگشته بود.
- آیا شما پدرشوهرتان را دیدید؟
- نه، آخرین باری که او را دیدم روز پیش از آن روز بود. ما پس از شام با هم قهوه صرف کردیم.
- اما در روز مرگش او را ندیدید؟
- نه، من فقط به ساختمان او رفتم تا پیپ راجر را که خیلی قیمتی است بیاورم. راجر فکر میکرد آنرا آنجا جا گذاشته است پس دلیلی ندیدم که مزاحم پیرمرد شوم. او اغلب در حدود ساعت شش چرت میزد.
- چه موقع شما از بیماری او باخبر شدید؟
- براندا با عجله به اینجا آمد. حدود یکی دو دقیقه پس از شش و نیم.
همچنان که پی برده بودم این پرسشها مهم نبودند. اما میدیدم که بازرس تاورنر چطور مواظب پاسخهایی است که از آن زن میگیرد. چند سؤالی هم در باره چگونگی کار او در لندن کرد که او گفت کارش مربوط به تحقیق درباره ی چگونگی و اثرات تابش و تجزیهی اتم است.
Box House<br />Lambert Institute<br />Gower