پلیس به براندای بیچاره بند کند.
- فکر نمیکنید حق با پلیس باشد؟
- به آسانی نمیتوانم پاسخ بدهم. از نظر من، او زن جوان احمق و مبتذلی است. و نسبتا راحت طلب، نه یک آدمکش. از سویی هم اگر زن جوان بیست و چهار ساله ای با یک مرد نزدیک به هشتاد ازدواج می کند، حتما که برای پول ازدواج کرده است. و در زمینههای عادی زندگی میتوان انتظار داشت که به زودی بیوه ثروتمندی بشود. اما اریستاد مردی استثنایی بود. گرچه پیر بود، اما مرض قندش هیچ بدتر نشده بود. براستی فکر میکردی صد سال عمر کند. گویا براندا از انتظار خسته شده بود.
- در این صورت.
- در این صورت موضوع کم وبیش درست از آب در میآید. البته به شهرت بچهها لطمه میزند اما به هر حال او که یکی از اعضاء خانواده نیست.
- نظر دیگری ندارید؟
- چه نظری میتوانم داشته باشم؟
در تعجب فرو رفتم. فکر کردم در زیر این کلاه از شکل افتاده نظراتی بیش از آنچه به زبان میآورد، وجود داشته باشد. و باز فکر کردم در پس این اظهارنظر نامربوط و رک، مغز محیلی کار میکند. لحظهای به نظرم رسید که او، خودش اریستاد را مسموم کرده... این غیر ممکن نبود. در مغزم طرز کندن آن علفها و له کردن بیرحمانه او شکل گرفت. به خاطر آوردم که سوفیا کلمه «بیرحمی» را گفته بود. به قصد این که مدرک خوبی به دست بیاورم نگاه دزدانهای به او کردم... اما چه چیز
- فکر نمیکنید حق با پلیس باشد؟
- به آسانی نمیتوانم پاسخ بدهم. از نظر من، او زن جوان احمق و مبتذلی است. و نسبتا راحت طلب، نه یک آدمکش. از سویی هم اگر زن جوان بیست و چهار ساله ای با یک مرد نزدیک به هشتاد ازدواج می کند، حتما که برای پول ازدواج کرده است. و در زمینههای عادی زندگی میتوان انتظار داشت که به زودی بیوه ثروتمندی بشود. اما اریستاد مردی استثنایی بود. گرچه پیر بود، اما مرض قندش هیچ بدتر نشده بود. براستی فکر میکردی صد سال عمر کند. گویا براندا از انتظار خسته شده بود.
- در این صورت.
- در این صورت موضوع کم وبیش درست از آب در میآید. البته به شهرت بچهها لطمه میزند اما به هر حال او که یکی از اعضاء خانواده نیست.
- نظر دیگری ندارید؟
- چه نظری میتوانم داشته باشم؟
در تعجب فرو رفتم. فکر کردم در زیر این کلاه از شکل افتاده نظراتی بیش از آنچه به زبان میآورد، وجود داشته باشد. و باز فکر کردم در پس این اظهارنظر نامربوط و رک، مغز محیلی کار میکند. لحظهای به نظرم رسید که او، خودش اریستاد را مسموم کرده... این غیر ممکن نبود. در مغزم طرز کندن آن علفها و له کردن بیرحمانه او شکل گرفت. به خاطر آوردم که سوفیا کلمه «بیرحمی» را گفته بود. به قصد این که مدرک خوبی به دست بیاورم نگاه دزدانهای به او کردم... اما چه چیز