نام کتاب: خانه کج
کتاب‌هایش را برداشت و آمد این جا.
- فیلیپ لئونیدز چه می‌کند؟
- کتاب می‌نویسد. نمی‌دانم چرا می‌نویسد. هیچ کس دوست ندارد آنها را بخواند. همه درباره رخدادهای گنگ و پیچیده تاریخی است. تو چیزی از این بابت نشنیده‌ای، شنیده‌ای؟
- نه، نشنیده بودم.
- او در زندگی پول کافی داشته است. در حالی که اکثر مردم ناچارند برای گذران زندگی کار کنند.
- از بابت کتابهایش پول درنمی‌آورد؟
- البته که نه. قرار است نویسنده مستند دوره‌های تاریخ بشود. اما مجبور نیست برای پول کار کند و چیز بنویسد. پدرش مبلغ قابل توجهی، حدود صدهزار پوند برایش مقرر کرده است. مبلغ خیال انگیزی است. او برای این که مالیات نپردازد، همه فرزندانش را از لحاظ مالی مستقل کرد. راجر مؤسسه تهیه مواد غذایی را اداره می‌کند. سوفیا مقرری خیلی خوبی دارد. سهم بچه‌ها هم برایشان به امانت سپرده شده است.
- پس با مرگ او هیچ کدام چیز اضافه‌ای به دست نمی‌آورند؟
نگاهی عجیب به من کرد و گفت: چرا، می‌برند. همه‌شان صاحب پول بیشتری می‌شوند. اما در حیات او هم اگر پولی می‌خواستند، راحت از او می‌گرفتند.
- خانم، حدس می‌‍زنید چه کسی او را مسموم کرده است؟
- من نمی‌دانم. این وضع خیلی مرا ناراحت می‌کند. خوب نیست آدم حس کند دوروبر خانه‌اش یک قاتل گشت می‌زند. فکر می‌کنم

صفحه 34 از 249