عزیزم، خوشحال باش، آینده مال ماست.
- ازدواج میکنم چارلز. دوستت دارم. با تو زندگی میکنم و تو را خوشبخت میکنم...
نگاهی به دفتر کوچک کرد و گفت:
-ژوزفین بیچاره
پدرم پرسید: حقیقت قضیه چیست، چارلز؟
هرگز به آن مرد کهنه کار دروغ نگفته بودم، بنابراین گفتم: آقا این ادیت دوهاویلند نبود، بلکه ژوزفین بود.
پدرم به آرامی سر تکان داد و با تاسف گفت: بله، یک بار هم چنین فکری از مغزم گذشت. بیچاره بچه....
- ازدواج میکنم چارلز. دوستت دارم. با تو زندگی میکنم و تو را خوشبخت میکنم...
نگاهی به دفتر کوچک کرد و گفت:
-ژوزفین بیچاره
پدرم پرسید: حقیقت قضیه چیست، چارلز؟
هرگز به آن مرد کهنه کار دروغ نگفته بودم، بنابراین گفتم: آقا این ادیت دوهاویلند نبود، بلکه ژوزفین بود.
پدرم به آرامی سر تکان داد و با تاسف گفت: بله، یک بار هم چنین فکری از مغزم گذشت. بیچاره بچه....