نام کتاب: خانه کج
میل و رضا انجام نمی دهم. خداوند هردوی شما را حفظ کند.»
«ادیت دوهاویلند»
نامه را به سوفیا دادم. دو باره دفتر کوچک سیاه را باز کرده با هم شروع به خواندن آن کردیم.
«امروز پدربزرگ را کشتم.»
صفحات دیگر را ورق زدیم. اثر خیره کننده ای بود. خیال می کنم این دفتر برای یک روانشناس سودمند باشد. مطالب بسیار بی پروا و آشکار و در حالتی از خود پرستی و خودپسندی نوشته شده بود. انگیزه‌ی جنایت روشن شده بود، به طور رقت انگیزی بچگانه و نارسا.
« پدربزرگ اجازه نمی دهد من رقص یاد بگیرم. لذا تصمیم گرفتم او را بکشم. بعد ما می توانیم به لندن برویم و در آنجا زندگی کنیم. و مادرم اجازه می دهد من رقص یاد بگیرم.»
فقط چند فقره از آن نوشته ها را برایتان بازنویس می کنم. در حالی که تمام نوشته های دفتر عالی و قابل ملاحظه و قابل مطالعه اند.
و دوست ندارم به سوییس بروم. تنها باشم، نخواهم رفت. اگر مادر مرا وادار به رفتن کند، او را خواهم کشت. فقط نمی‌دانم چگونه سم تهیه کنم. شاید بتوانم از بعضی از گل های خودرو سم به دست بیاورم. بعضی از انواع آنها سمی هستند. در کتاب اینطور نوشته اند.»
امروز آستیس مرا خیلی ناراحت کرد. می گوید من دختربچه ای بیش نیستم و کاری از من برنمی آید. او می گوید احمقانه است که کارآگاهی می کنم. اگر می دانست این من هستم که مرتکب قتل شده ام این قدر مرا دست کم نمی‌گرفت.»
چارلز را دوست دارم ولی کمی احمق است. هنوز تصمیم

صفحه 246 از 249