نام کتاب: خانه کج
را برای چیزی که باید بشنویم آماده می کرد.
سوفیا از جا.جست و پرسید:
- بله؟
- متأسفم. اخبار بدی برایتان دارم. یک مأمور برای جستجوی اتومبیل فرستادم. و یک موتورسوار اطلاع می دهد ماشین فوردی را با نه چنان نمره ای دیده که در جاده اصلی «فلاکسپر هیل» چپ شده و به داخل جنگل فرو رفته است.
- در شکارگاه فلاکسپر؟
- با... بله خانم سوفیا.
- تاورنر مکثی کرد و ادامه داد:
و اتومبیل در شکارگاه پیدا شده و هردو سرنشین فوت کرده اند.
- ژوزفین!
به این صدای ماگدا بود که جلوی در ایستاده بود.صدایش به شیون بلند شد:
- ژوزفین... بچه‌ی عزیزم....
سوفیا به سوی او رفت و او را در آغوش گرفت.
گفتم: یک دقیقه صبر کنید.
چیزی به خاطرم آمده بود. ادیت در حال نوشتن دو نامه در پشت میز تحریر خود فرورفته بود سپس درحالی که دو نامه در دستش بود به سرسرا رفت.
ولی هنگامی که سوار اتومبیل میشد آن نامه ها در دستش نبود.
سراسیمه از اتاق بیرون آمدم و به سوی قفسه چوب بلوط در سر سرسرا رفتم، نامه ها را آنجا در پشت سماور یافتم.

صفحه 240 از 249