- حدس می زنند *«دژیتالین»* باشد. خاله ادیت برای ناراحتی قلبشن قرص «دژیتالین» مصرف می کند. او یک شیشه از این قرص در اتاقش در طبقهی بالا دارد و حالا شیشه خالی است.
- او باید چنین چیزهایی را قفل و بند کند.
- ظاهرا این کار را کرده است اما برای همه آسان است بفهمند کلید. را کجا می گذارد.
- همه؟ یعنی چه کسانی؟ دوباره نگاهم به باروبنه افتاد.با صدای بلند گفتم:
- آنان نمی توانند بروند. نباید اجازه داشته باشند بروند.
- سوفیا با تعجب گفت:
- راجر و کلمنسی؟ چارلز فکر نمیکنی که....
- خوب تو چه فکر میکنی؟
سوفیا دستهایش را با ناامیدی و بیچارگی پایین انداخت و زیر لب گفت:
- نمیدانم چارلز، فقط می دانم به تاریکی برگشت کرده ایم. به تاریکی.
- می دانم. این حرفها را وقتی با تاورنر. به این جا می آمدیم من هم به او گفتم.
- چون این مثل کابوس است. ترسناک است. گشت بزنی بین آدمهایی که میشناسیشان. به آنان اطمینان داری. و ناگهان صورتها عوض بشوند. و ببینی آن شخص را که تو می شناسی، دوستش داری : در واقع برایت ناشناس است. غریبه است، ظالم است، قاتل است....
- او باید چنین چیزهایی را قفل و بند کند.
- ظاهرا این کار را کرده است اما برای همه آسان است بفهمند کلید. را کجا می گذارد.
- همه؟ یعنی چه کسانی؟ دوباره نگاهم به باروبنه افتاد.با صدای بلند گفتم:
- آنان نمی توانند بروند. نباید اجازه داشته باشند بروند.
- سوفیا با تعجب گفت:
- راجر و کلمنسی؟ چارلز فکر نمیکنی که....
- خوب تو چه فکر میکنی؟
سوفیا دستهایش را با ناامیدی و بیچارگی پایین انداخت و زیر لب گفت:
- نمیدانم چارلز، فقط می دانم به تاریکی برگشت کرده ایم. به تاریکی.
- می دانم. این حرفها را وقتی با تاورنر. به این جا می آمدیم من هم به او گفتم.
- چون این مثل کابوس است. ترسناک است. گشت بزنی بین آدمهایی که میشناسیشان. به آنان اطمینان داری. و ناگهان صورتها عوض بشوند. و ببینی آن شخص را که تو می شناسی، دوستش داری : در واقع برایت ناشناس است. غریبه است، ظالم است، قاتل است....
Digitalin