نام کتاب: خانه کج
ژوزفین گفت:
- تا یکی دو ساعت دیگر خارج از این جا باشی خیلی برایت بهتر است. ما به *«لانگ بریج»* می‌رویم و بستنی و نوشیدنی می‌خوریم.
چشمان ژوزفین برق زد و گفت: دوتا.
- شاید هم دوتا بخوریم. حالا برو کت و کلاهت را بردار. آن شال گردن سرمه‌ای‌ات را هم ببند. امروز هوا سرد است. چارلز بهتر است تا وقتی او می رود خودش را آماده کند، با او باشی و از او مراقبت کنی. او را تنها نگذار. من باید دو تا یادداشت بنویسم
او پشت میز نشست. و من ژوزفین را تا بیرون محافظت کردم. حتی بدون اخطار ادیت هم مثل زالو به او می چسبیدم. قبول داشتم که خطر خیلی به بچه نزدیک است.
وقتی‌که مواظبت از ژوزفین را در دستشویی تمام می‌کردم، سونیا به آنجا آمد. از دیدن من تعجب کرد و گفت:
. چارلز چرا پرستار شده ای؟ نمی‌دانستم این جا هستی. ژوزفین با آب و تاب گفت:
می‌خواهم با خاله ادیت به لانگ بریج بروم. می‌خواهیم بستنی بخوریم.
- به! در چنین روزی؟
- نوشیدنی و بستنی همیشه دوست داشتنی است. وقتی آدم سردش است، سردی بستنی او را گرم می کند.
سونیا اخم کرد. نگران به نظر می رسید. از مشاهده ی خستگی و
Long Bridge

صفحه 234 از 249