نام کتاب: خانه کج
یادداشت می کند. این آن چیزی است که آن شخص در جستجویش بوده است. و همچنین فکر می‌کنم نتوانسته باشد آن را پیدا کند. خیال می‌کنم ژوزفین هنوز آن دفتر را دارد. اما اگر.... نیم خیز شدم.
پدرم گفت:
- ولی اگر آن دفتر را هنوز با خود داشته باشد، پس او هنوز در امان نیست. این را می خواستی بگویی، مگر نه؟
- بله. تا به سوییس نفرستندش از خطر دور نخواهد بود. می دانید پدر قصد دارند او را به سویس بفرستند.
- خودش میل دارد برود؟
- فکر نمی کنم.
- پس هنوز نرفته است. فکر کنم درباره‌ی خطر حق با تو باشد. باید فورا به آنجا بروی.
مایوسانه داد زدم:
- آستیس؟ کلمنسی؟
- به نظر من نکته ی اصلی در یک جهت است. تعجب می کنم که متوجه نیستی. من....
در این هنگام «گلوور» در را باز کرد و داخل شد.
- ببخشید آقای چارلز. تلفن. خانم لئونیدز از سوینلی دین تلفن می‌کنند. خیلی فوری است.
یک تکرار خوفناک دیگر. آیا ژوزفین دوباره مورد سوء قصد قرار گرفته است؟ آیا قاتل این مرتبه اشتباه نکرده است؟....
با شتاب به سوی تلفن پریدم.
- چارلز هستم سوفیا.

صفحه 226 از 249