نام کتاب: خانه کج
- از بابت رفتار آن بچه ی فلج چیزی برای شما نگفته ام؟ منظورم اثر لنگی در شخصیت آن پسر است.
- آستیس؟
- بله، هرچه بیشتر فکر میکنم بیشتر به نظرم می رسد که آستیس ممکن است گناهکار باشد. بی علاقگی و تنفرش نسبت به پدربزرگ، عجیب و غریب بودن رفتارش و کارهای معنی دارش. او حالت عادی ندارد. تنها کسی است که فکر می‌کنم اگر ژوزفین چیزی از او می‌دانسته است به او صدمه زده و مضروبش کرده است. و خیلی احتمال دارد ژوزفین بداند. آن بچه همه چیز را می داند. آن را در یک دفتر کوچک می نویسد. خدای من چه دیوانه ای هستم!
- چه شد؟
- حالا می‎‌فهمم چه اشتباهی کرده ایم. من و تاورنر فکر کردیم درهم ریختگی اتاق ژوزفین و آن کاوش عجولانه برای نامه ها بوده است، خیال می کردم بچه آنها را به دست آورده و در آب انبار پنهان کرده است. ولی روز بعد وقتی ژوزفین با من صحبت کرد کاملا روشن کرد که لارنس نامه ها را آنجا مخفی کرده است. و او آنها را در آنجا پیدا کرده و خوانده بوده است. حتما خوانده و دوباره همان جا گذاشته است.
- خوب؟
- پدر متوجه نشدید؟ اتاق ژوزفین را برای کاغذها نمی گشته اند. برای چیز دیگری می بایست باشد.
- و آن چیز دیگر....
- دفتر سیاه کوچک است که او فعالیت های کارآگاهیش را در آن

صفحه 225 از 249