- آه نه، نامعقول نیست. غیرعادی هست اما ممکن است اتفاق بیفتد. آدمی است دیگر. ماگدا چه؟
- او کارهایش بچگانه است. از چیز، چیزها می سازد. ولی اگر ناگهان تصمیم نمیگرفت ژوزفین را به سوییس بفرستد، هرگز درباره ی او فکر نمی کردم. نمی توانم خودداری کنم که او از چیزی که ژوزفین می داند، می ترسد یا دلواپس است که آن بچه موضوع را افشا کند.
- بنابراین ژوزفین مضروب می شود؟
- بسیار خوب ولی یک مادر نمی تواند بچه اش را مضروب کند؟
- چرا که نه؟
- اما پدر، یک مادر دوست ندارد که....
- چارلز، چارلز. مگر گزارشهای پلیسی مرا نخوانده ای؟ بارها و بارها مادری نسبت به یکی از بچههایش تنفر پیدا می کند. فقط به یکی از بچههایش. در حالی که ممکن است نسبت به فرزندان دیگرش خیلی هم فداکار باشد. این یک رابطه ای است. البته قبولش سخت است، ولی دیده شده است. این یک تنفر بی دلیل و خیلی هم قوی
است.
- ژوزفین را «بچه عوضی» صدا می زند.
- بچه اهمیت می دهد؟
-فکر نمیکنم.
-دیگر چه کسی توی آن خانه هست، راجر؟
- راجر پدرش را نکشته است. یقین دارم.
- پس راجر مبرا است. همسرش، نامش چیست... کلمنسی؟
- بله اگر او لئونیدز پیر را کشته باشد، به دلیل خیلی عجیب غریبی
- او کارهایش بچگانه است. از چیز، چیزها می سازد. ولی اگر ناگهان تصمیم نمیگرفت ژوزفین را به سوییس بفرستد، هرگز درباره ی او فکر نمی کردم. نمی توانم خودداری کنم که او از چیزی که ژوزفین می داند، می ترسد یا دلواپس است که آن بچه موضوع را افشا کند.
- بنابراین ژوزفین مضروب می شود؟
- بسیار خوب ولی یک مادر نمی تواند بچه اش را مضروب کند؟
- چرا که نه؟
- اما پدر، یک مادر دوست ندارد که....
- چارلز، چارلز. مگر گزارشهای پلیسی مرا نخوانده ای؟ بارها و بارها مادری نسبت به یکی از بچههایش تنفر پیدا می کند. فقط به یکی از بچههایش. در حالی که ممکن است نسبت به فرزندان دیگرش خیلی هم فداکار باشد. این یک رابطه ای است. البته قبولش سخت است، ولی دیده شده است. این یک تنفر بی دلیل و خیلی هم قوی
است.
- ژوزفین را «بچه عوضی» صدا می زند.
- بچه اهمیت می دهد؟
-فکر نمیکنم.
-دیگر چه کسی توی آن خانه هست، راجر؟
- راجر پدرش را نکشته است. یقین دارم.
- پس راجر مبرا است. همسرش، نامش چیست... کلمنسی؟
- بله اگر او لئونیدز پیر را کشته باشد، به دلیل خیلی عجیب غریبی