چارلز، آن دو در حقیقت افراد قابل ترحمی نیستند. آن زن، زن زیبایی است که با مرد سالخورده ای و برای پول ازدواج کرده است. و بران یک فرد سختگیر عصبی و ضمنا وظیفه شناس. جنایت آنقدر آشکار است... با نمونه مطابقت می کند که هرگز فکر نمیکنی آنان این کار را نکرده باشند البته شاید ثابت کنند لارنس جنایتکار است و براندا چیزی از این بابت نمی دانسته است. و یا برعکس زن مرتکب جنایت شده است و آن دیگری اطلاعی نداشته است. می شود هم بگویند هردو دست داشته اند.
- خودت چه فکر میکنی؟
- چیزی به فکرم نمی رسد. من اطلاعاتی را در اختیار آنان گذاشته ام و این مدارک برای رسیدگی به اداره ی آگاهی ارسال شده اند. مسلم است که جنایتی رخ داده است. همین. من وظیفه ام را انجام دادهام. دیگر به من مربوط نیست. می فهمی چارلز؟
اما من نمی فهمیدم. می دیدم که تاورنر به دلایلی ناراحت است. سه روز طول کشید تا توانستم این بار را از دوش خود بردارم و خود را در حضور پدرم سبک و راحت کنم. او ابدا از این بابت چیزی به من نمیگفت. یک نوع قید و بند و یا بگوییم محافظه کاری بین ما به وجود آمده بود. دلیلش را می دانستم... به هر حال مجبور شدم سد را بشکنم.
گفتم:
- پدر ما باید این را روشن کنیم. تاورنر قانع نیست که آن دو نفر قتل کرده باشند. و شما هم راضی و قانع به نظر نمی آیید.
پدرم سر تکان داد و آنچه را تاورنر گفته بود تقریبا تکرار کرد:
- از دست ما خارج است. سؤالی هست که باید به آن پاسخ داده
- خودت چه فکر میکنی؟
- چیزی به فکرم نمی رسد. من اطلاعاتی را در اختیار آنان گذاشته ام و این مدارک برای رسیدگی به اداره ی آگاهی ارسال شده اند. مسلم است که جنایتی رخ داده است. همین. من وظیفه ام را انجام دادهام. دیگر به من مربوط نیست. می فهمی چارلز؟
اما من نمی فهمیدم. می دیدم که تاورنر به دلایلی ناراحت است. سه روز طول کشید تا توانستم این بار را از دوش خود بردارم و خود را در حضور پدرم سبک و راحت کنم. او ابدا از این بابت چیزی به من نمیگفت. یک نوع قید و بند و یا بگوییم محافظه کاری بین ما به وجود آمده بود. دلیلش را می دانستم... به هر حال مجبور شدم سد را بشکنم.
گفتم:
- پدر ما باید این را روشن کنیم. تاورنر قانع نیست که آن دو نفر قتل کرده باشند. و شما هم راضی و قانع به نظر نمی آیید.
پدرم سر تکان داد و آنچه را تاورنر گفته بود تقریبا تکرار کرد:
- از دست ما خارج است. سؤالی هست که باید به آن پاسخ داده