نام کتاب: خانه کج
- خیابان *«هارلی»*
احساس کردم مشوش است. اما نمی خواستم چیزی از او بپرسم. او گفت:
- نه، خیلی زود است. مرا در *«دی بن همز»* پیاده کن. می توانم آنجا نهاری بخورم و بعد به خیابان «هارلی» بروم.
- امیدوارم که... جمله را شروع کردم، اما ادامه ندادم.
-. علت این که نخواستم با ماگدا بروم این است که او کارها را . نمایش می دهد. از هر چیز کوچکی سروصدا راه می اندازد.
- متاسفم.
- نه، جای تاسف نیست. من زندگی خوبی داشته ام. یک زندگی خیلی خوب.
ناگهان نیشخندی زد و گفت: و هنوز هم این زندگی تمام نشده است.


چند روزی بود که پدرم را ندیده بودم. او را سرگرم کارهایی غیر از پرونده لئونیدزها یافتم. بنابراین به سراغ تاورنر رفتم.
تاورنر فراغتی پیدا کرده بود و تمایل داشت بیرون برویم و با هم چیزی بنوشیم. از این که قضیه لئونیدزها روشن شده بود، به او تبریک
Harley<br />Debenhams

صفحه 217 از 249