سوفیا بخشیده است؟
با سردی سری تکان داد و گفت: مادر برایم گفت. اما به هر حال قبلا هم می دانستم.
- یعنی در بیمارستان شنیدی؟
. نه، منظورم این است که می دانستم پدربزرگ پولهایش را برای سوفیا گذاشته است. خودم شنیدم که به او می گفت.
- حرفهایشان را گوش میکردی؟
- آره. دوست دارم گوش کنم.
- کار خوبی نیست. یادت باشد، آنان که حرفهای دیگران را گوش میکنند، درباره خودشان حرفهای خوب نمی شنوند.
- منظورت این است که من شنیدم در باره من به سوفیا چه گفت؟ راستی ببین، «نه نه» هر وقت من پشت درها گوش می ایستم از عصبانیت دیوانه می شود. می گوید یک خانم کوچولو نباید از این کارها بکند.
- کاملا درست می گوید.
- به امروز دیگر هیچ کس خانم و ارباب نیست. خودم از برنامه «افکار و عقاید» رادیو شنیدم. گفتند این عقیده دیگر قدیمی و مردود شده است.
من موضوع را عوض کردم. گفتم: برای دیدن آن حادثه بزرگ کمی دیر به خانه رسیدی. سربازرس براندا و لارنس را توقیف کرد.
تصور می کردم او با آن همه اشتیاقی که به کارآگاهی دارد، از این خبر خوشش بیاید. ولی با خونسردی و حالتی گیج کننده فقط گفت:
- بله، می دانم.
با سردی سری تکان داد و گفت: مادر برایم گفت. اما به هر حال قبلا هم می دانستم.
- یعنی در بیمارستان شنیدی؟
. نه، منظورم این است که می دانستم پدربزرگ پولهایش را برای سوفیا گذاشته است. خودم شنیدم که به او می گفت.
- حرفهایشان را گوش میکردی؟
- آره. دوست دارم گوش کنم.
- کار خوبی نیست. یادت باشد، آنان که حرفهای دیگران را گوش میکنند، درباره خودشان حرفهای خوب نمی شنوند.
- منظورت این است که من شنیدم در باره من به سوفیا چه گفت؟ راستی ببین، «نه نه» هر وقت من پشت درها گوش می ایستم از عصبانیت دیوانه می شود. می گوید یک خانم کوچولو نباید از این کارها بکند.
- کاملا درست می گوید.
- به امروز دیگر هیچ کس خانم و ارباب نیست. خودم از برنامه «افکار و عقاید» رادیو شنیدم. گفتند این عقیده دیگر قدیمی و مردود شده است.
من موضوع را عوض کردم. گفتم: برای دیدن آن حادثه بزرگ کمی دیر به خانه رسیدی. سربازرس براندا و لارنس را توقیف کرد.
تصور می کردم او با آن همه اشتیاقی که به کارآگاهی دارد، از این خبر خوشش بیاید. ولی با خونسردی و حالتی گیج کننده فقط گفت:
- بله، می دانم.