می کردم مدرک کافی به دست نیاورند.
- مدرک به دست آمده، نامه ها .
منظورت نامه های عاشقانه آنها است؟
- بله.
- چقدر مردم احمقند که این چنین چیزهایی را نگه می دارند!
بله، در واقع دیوانگی است. یک نوع دیوانگی که به تجربه همه، هیچ وقت سودی از این کار به کسی نرسیده است. روزی نیست که در ستون اتفاقات روزنامه ها راجع به گرفتاریهای این چنانی و این گونه نوشته ها و مدارک چیز ننویسد.
- سوفیا، خیلی نادانی کرده اند. به هر حال، بگذریم. این آن چیزی بود که ما دلمان می خواست. مگر نه؟ آن شب در هتل ماریو به من گفتی اگر کسی که پدربزرگ را کشته شناخته شود همه کارها روبراه می شود. براندا آن شخص است، نیست؟ براندا یا لارنس.
- نگو چارلز. خیلی ناراحتم.
- بله. بله ما باید می فهمیدیم. حالا می توانیم ازدواج کنیم. سوفیا، بیش از این نمی توانم صبر کنم. خانواده لئونیدز دیگر از این قضیه آزاد شده اند.
سوفیا به من خیره شد. تا آن وقت آبی چشمان زیبایش را آن همه درخشان ندیده بودم. او گفت: بله، تصور می کنم تکلیف این کار روشن شده باشد. ما راحت شدیم، نشدیم؟ تو مطمئنی؟
- دختر عزیز، هیچ یک از شما در واقع انگیزه ای برای این کار نداشتید.
- به جز من. و چارلز، من انگیزه داشتم.
- مدرک به دست آمده، نامه ها .
منظورت نامه های عاشقانه آنها است؟
- بله.
- چقدر مردم احمقند که این چنین چیزهایی را نگه می دارند!
بله، در واقع دیوانگی است. یک نوع دیوانگی که به تجربه همه، هیچ وقت سودی از این کار به کسی نرسیده است. روزی نیست که در ستون اتفاقات روزنامه ها راجع به گرفتاریهای این چنانی و این گونه نوشته ها و مدارک چیز ننویسد.
- سوفیا، خیلی نادانی کرده اند. به هر حال، بگذریم. این آن چیزی بود که ما دلمان می خواست. مگر نه؟ آن شب در هتل ماریو به من گفتی اگر کسی که پدربزرگ را کشته شناخته شود همه کارها روبراه می شود. براندا آن شخص است، نیست؟ براندا یا لارنس.
- نگو چارلز. خیلی ناراحتم.
- بله. بله ما باید می فهمیدیم. حالا می توانیم ازدواج کنیم. سوفیا، بیش از این نمی توانم صبر کنم. خانواده لئونیدز دیگر از این قضیه آزاد شده اند.
سوفیا به من خیره شد. تا آن وقت آبی چشمان زیبایش را آن همه درخشان ندیده بودم. او گفت: بله، تصور می کنم تکلیف این کار روشن شده باشد. ما راحت شدیم، نشدیم؟ تو مطمئنی؟
- دختر عزیز، هیچ یک از شما در واقع انگیزه ای برای این کار نداشتید.
- به جز من. و چارلز، من انگیزه داشتم.