نام کتاب: خانه کج
پر مسئولیت هست. با این افکار برای سوفیا مضطرب و نگران شدم.
هنوز او صبحتی نکرده بود. در واقع فرصتی برای حرف زدن به او داده نشده بود. ولی به ناچار او هم باید حرفی بزند. قبلا از واکنش خانواده توانسته بودم دشمنی و خصومت آنان را احساس کنم. گمان می کنم حتی در نمایش خوش آیند ماگدا هم این بدخواهی و دشمنی احساس می شد. و هنوز جریانهای تاریک تری وجود داشت که رو نشده بود.
سینه صاف کردن های گیتسکیل فرصت می داد که صحبت ها را ارزیابی کنم.
وکیل گفت:
- سوفیا اجازه بده به تو تبریک بگویم. تو زن با ارزشی هستی. و احتیاجی نمی بینم که به تو نصیحت کنم عمل شتاب زده‌ای انجام ندهی. در حال حاضر می توانم بگویم برای مخارج جاری چه مبلغ وجه نقد موجود است. برای مسایل آینده هم اگر نظر مرا بخواهی خوشحال خواهم شد تا آنجا که می توانم تو را راهنمائی کنم. می‌توانی در هتل «لینکلن» با من قرار بگذاری.
ادیت دوهاویلند لجوجانه گفت: راجر....
آقای گیتسکیل به تندی گفت:
- راجر باید خودش ترتیب گرفتاری خود را بدهد. مرد بالغی است. پنجاه و چهار سال دارد. می دانید اریستاد کاملا درست گفته است او مرد کسب و تجارت نیست. هرگز هم نخواهد شد.
وکیل رو به سوفیا کرد و گفت:
- اگر مؤسسه مواد غذایی را دوباره احیا کنی. مطمئن نباش که

صفحه 199 از 249