نام کتاب: خانه کج
- ما می دانیم از نظر تو این مطالب اهمیتی ندارد. اما سوفیا می‌خواهد توی این دنیا و توی این محیط زندگی کند. او دختر روشن فکر و خوش قلبی است. شک ندارم که اریستاد کاملا به حق او را نگهبان ثروت خانواده کرده است. گرچه از نظر فرهنگ ما دو تا فرزند پسر را در حیات خود کنار گذاشتن کار عجیب غریبی است. ولی به هرحال باعث تاسف خواهد بود اگر فکر کنند سوفیا آدم حریص و طماعی است. یا می‌گذارد راجر بی یار و یاور بماند و ورشکست شود.
راجر به سوی خاله‌اش رفت او را بغل زد و گفت:
- خاله ادیت تو خوبی، مهربانی... لجوج و سرسخت هم هستی.
نمی خواهی بفهمی من و کلمنسی چه می‌خواهیم چه نمی‌خواهیم!
کلمنسی هم که برافروخته شده بود در برابر همه ایستاد و گفت:
- هیچ یک از شما راجر را نمی شناسید و درک نمی کنید. هرگز او را نفهمیده اید! و فکر هم نمی کنم روزی او را بشناسید! بیا راجر.
آن دو اتاق را ترک کردند. آقای گیتسکیل سینه اش را صاف کرد و اوراق را جمع آوری نمود. در قیافه اش نارضایتی عمیقی محسوس بود. نشان می داد از اتفاق اخیر دلخور است.
بالاخره نگاهم به سوفیا افتاد. او زیبا و تمام قد در کنار بخاری ایستاده بود. سرافراز و با چهره ای مصمم. ثروت سرشاری را به ارث برده بود. ولی من بیشتر به این فکر می‌کردم که چگونه ناگهان تنها و بی کس شده است. بین او و خانواده اش سدی به وجود آمده بود و او ناگزیر از آنان جدا خواهد شد. ظاهر امر نشان می داد از قبل می‌داند که لئونیدز پیر چه بار سنگینی بر شانه‌هایش نهاده است. لئونیدز فکر کرده بود سوفیا به حد کافی قادر به تحمل کردن این بار سنگین و

صفحه 198 از 249