دربیاوری.
ماگدا ناگهان به سوی راجر برگشت و داد زد:
- آه، ولی راجر. راجر عزیز بیچاره. آن عزیز دل قصد داشت او را نجات دهد. و پیش از اینکه بتواند کاری بکند، مرد. و حالا چیزی به راجر نمی رسد. سوفیا تو باید یک کاری برای راجر بکنی.
کلمنسی جلو آمد و گفت: نه، هیچ کاری لازم نیست. ابدا.
راجر مانند آهوی سرحالی خرامان به سوی سونیا آمد. دستهای او را صمیمانه در دست گرفت و گفت:
دختر عزیز و خوب، یک پول هم نمی خواهم. به محض اینکه مؤسسه کارش روبراه شود یا از بین برود که بیشتر احتمال دارد از بین برود من و کلمنسی قصد داریم به «وست ایندیا» برویم و زندگی ساده ای را شروع کنیم. هروقت در مضیقه بودم به بزرگ خانواده رجوع میکنم.
راجر نیشخندی به سوفیا زد و ادامه داد:
- یک پول هم نمی خواهم. من آدم ساده ای هستم عزیزم... از کلمنسی بپرس، اگر نبودم.
صدای غیر منتظره ای برخاست. و این ادیت دوهاویلند بود که گفت:
- خیلی خوب است ولی باید به همه چیز توجه داشته باشی راجر. اگر ورشکست شوی و اگر بدون کمک سوفیا به آنطرف دنیا بروی مردم حرفهایی خواهند زد که برای سوفیا خوش آیند نیست.
کلمنسی سرزنش آمیز گفت: نظر مردم چه اهمیتی دارد؟ ادیت با خشونت گفت:
ماگدا ناگهان به سوی راجر برگشت و داد زد:
- آه، ولی راجر. راجر عزیز بیچاره. آن عزیز دل قصد داشت او را نجات دهد. و پیش از اینکه بتواند کاری بکند، مرد. و حالا چیزی به راجر نمی رسد. سوفیا تو باید یک کاری برای راجر بکنی.
کلمنسی جلو آمد و گفت: نه، هیچ کاری لازم نیست. ابدا.
راجر مانند آهوی سرحالی خرامان به سوی سونیا آمد. دستهای او را صمیمانه در دست گرفت و گفت:
دختر عزیز و خوب، یک پول هم نمی خواهم. به محض اینکه مؤسسه کارش روبراه شود یا از بین برود که بیشتر احتمال دارد از بین برود من و کلمنسی قصد داریم به «وست ایندیا» برویم و زندگی ساده ای را شروع کنیم. هروقت در مضیقه بودم به بزرگ خانواده رجوع میکنم.
راجر نیشخندی به سوفیا زد و ادامه داد:
- یک پول هم نمی خواهم. من آدم ساده ای هستم عزیزم... از کلمنسی بپرس، اگر نبودم.
صدای غیر منتظره ای برخاست. و این ادیت دوهاویلند بود که گفت:
- خیلی خوب است ولی باید به همه چیز توجه داشته باشی راجر. اگر ورشکست شوی و اگر بدون کمک سوفیا به آنطرف دنیا بروی مردم حرفهایی خواهند زد که برای سوفیا خوش آیند نیست.
کلمنسی سرزنش آمیز گفت: نظر مردم چه اهمیتی دارد؟ ادیت با خشونت گفت: