نام کتاب: خانه کج
- چارلز، خوشحالم که کمی از اعتقادات و طرز فکر قدیمی ها را قبول داری اما نمی دانی که در حال حاضر اگر مادر، ژوزفین را ملاقات کند چه می کند؟ او نمی تواند از آن صحنه چشم پوشی کند. یک نمایش پرشور روی صحنه است. و این نمایش های پرشور برای کسی که سرش مجروح است چیز خوبی نیست.
- عزیزم فکر همه چیز هستی، نه؟
- خوب اکنون که پدر بزرگ از دنیا رفته کسی باید به فکر کارها باشد.
متفکرانه او را نگریستم. دیدم که تیزهوشی و درایت لئونیدز جای خالی او را پر کرده است. یعنی جامه‌ی مسئولیت ها از پیش بر تن سوفیا دوخته شده است.
پس از بازجویی، گیتسکیل ما را در عمارت سه شیروانی جمع کرد. سینه اش را صاف کرد و واعظ مآبانه گفت:
- مطلبی هست که باید همه شما را در جریان آن بگذارم.
برای این منظور همگی در اتاق پذیرائی ماگدا گرد آمده بودند. در این جریان من وضع آدم‌های بی مسئولیت و بی خیال پشت صحنه را داشتم. از قبل می‌دانستم وکیل می خواهد چه بگوید. خودم را آماده کردم تا واکنش یک یک آنان را نسبت به موضوع ببینم و بررسی کنم.
گیتسکیل خلاصه و خشک حرف می زد. در این جلسه هرگونه علامت خوشحالی یا ناراحتی و اضطراب بخوبی درک می شد. وکیل اول نامه‌ی «اریستاد» را خواند و سپس وصیت نامه را.
تماشای این منظره خیلی جالب بود. ای کاش چشمم قادر بود همه جای اتاق را یک جا ببیند. توجه زیادی به براندا و لارنس نداشتم.

صفحه 195 از 249