نام کتاب: خانه کج
چشمکی به من زد و ادامه داد:
- نامزد شدن با یک ملیون لیره‌ی استرلینگ چطور است؟
یکه خوردم. در اثر فشار و هیجان چند ساعت گذشته بکلی موضوع وصیت نامه را از یاد برده بودم. گفتم:
- سوفیا هنوز نمی داند. می خواهی به او بگویم؟
- می دانم که گیتسکیل فردا پس از بازجویی اخبار بد و خوب را به آنان خواهد داد. در فکرم که واکنش آنان چه خواهد بود.
همان طور که پیش بینی کرده بودم، بازجویی زیاد طولانی شد. به درخواست پلیس بازجویی به وقت دیگر موکول شد.
همگی خوشحال بودیم. چون از بیمارستان خبر رسیده بود که جراحت ژوزفین آن طور که تصور می کرده اند جدی و خطرناک نیست، بهبودی او سریع است. دکتر «گری» گفته بود در حال حاضر هیچ کس اجازه ی ملاقات با او را ندارد حتی مادرش.
سونیا آهسته گفت مخصوصا مادر نباید او را ببیند. من دکتر «گری» را روشن کردم. به هر حال او اخلاق مادر را می داند.
با تردید او را نگاه کردم و او به تندی گفت:
- چرا ناباورانه مرا نگاه می‌کنی؟
- خوب، مطمئنا یک مادر....

صفحه 194 از 249