نام کتاب: خانه کج
- اگر از من می پرسی لارنس آن تله را کار گذاشت تا بچه را بکشد. آنچه گیجم کرده بود روشن شد.
- چه چیز ترا گیج کرده بود؟
- خوب، کار احمقانه ای کرده اند. نگاه کن، میگوییم که بچه نامه ها را برداشته، نامه هایی که فوق العاده خطرناک انشاء شده است؟ نخستین کاری که باید انجام شود پس گرفتن آن‌هاست. در این صورت اگر بچه در مورد نامه‌ها صحبت کند ولی نتواند وجود آنها را ثابت کند، می توان گفت که داستان ساخته است. ولی تو نمی‌توانی آنها را پس بگیری چون نمی توانی آنها را پیدا کنی. پس تنها کار ممکن این است که بچه را از سر راه برداری. یک قتل کرده ای و عیبی ندارد قتل دیگر را هم انجام دهی. ضمنا می دانی که بچه عادت دارد در حیاط خلوت با آن در کذایی تاب بخورد. کار ایده آل این است که پشت آن در بایستی و منتظر بشوی و با زدن ضربه یا فرود آوردن وسیله ای آهنی، یا یک لوله بخاری او را از بین ببری. همه ی این وسایل برای این کار در آنجا بوده است. چرا با سنگ مرمر مخصوص جلوی در اصلی ساختمان این کار را بکنی؟ آن را طوری روی در بگذاری که شاید درست روی هدف فرود نیاید و مقصودت را کاملا عملی نکند؟ (و همان کار هم شده است.) می پرسم چرا؟
گفتم: خوب پاسخ چیست؟
- تنها نظری که دارم این است که قصد داشته اند کار را به گردن کسی دیگر بیاندازند. شاید درست در لحظه ای که ژوزفین از بین می‌رفته کسی کار بخصوصی داشته است. آه ولی این فکر هم بیهوده

صفحه 192 از 249