مقدار زیادی از نامه هنوز مانده بود اما میلی به تمام کردنش نداشتم.
از پله ها پایین رفتم، بسته را در دست تاورنر گذاشتم و گفتم:
- این شاید آن چیزی باشد که رفیق ناشناس ما پی آن می گشته است.
تاورنر چند خط از نامه ای را خواند، سوتی زد و همه را زیرورو کرد. سپس نگاهی به من کرد، مانند نگاه گربه ای که یک خوراک شیرینی خامه ای خوشمزه خورده باشد. سپس گفت::
- خوب، این نامه ها آش خوبی برای خانم لئونیدز و لارنس بران میپزند. پس آنها هستند... همه ی....
وقتی به عقب برمیگردم و فکر می کنم، به نظر خیلی عجیب می آید که آن قدر ناگهانی آن همه ترحم و دلسوزی من برای براندا لئونیدز با پیدا شدن نامه ها از بین رفت. نامه هایی که او برای لارنس نوشته بود. آیا ترحم و دلسوزی من قادر نبود در برابر افشا عشق او به لارنس ایستادگی کند و قدرت خود را از دست ندهد؟ نمی دانم. روانشناس نیستم. ترجیح می دهم فکر کنم این ژوزفین بود که بیرحمانه بر من ضربه زد و ریشه های رحم و دلسوزی مرا خشکاند.
تاورنر گفت:
از پله ها پایین رفتم، بسته را در دست تاورنر گذاشتم و گفتم:
- این شاید آن چیزی باشد که رفیق ناشناس ما پی آن می گشته است.
تاورنر چند خط از نامه ای را خواند، سوتی زد و همه را زیرورو کرد. سپس نگاهی به من کرد، مانند نگاه گربه ای که یک خوراک شیرینی خامه ای خوشمزه خورده باشد. سپس گفت::
- خوب، این نامه ها آش خوبی برای خانم لئونیدز و لارنس بران میپزند. پس آنها هستند... همه ی....
وقتی به عقب برمیگردم و فکر می کنم، به نظر خیلی عجیب می آید که آن قدر ناگهانی آن همه ترحم و دلسوزی من برای براندا لئونیدز با پیدا شدن نامه ها از بین رفت. نامه هایی که او برای لارنس نوشته بود. آیا ترحم و دلسوزی من قادر نبود در برابر افشا عشق او به لارنس ایستادگی کند و قدرت خود را از دست ندهد؟ نمی دانم. روانشناس نیستم. ترجیح می دهم فکر کنم این ژوزفین بود که بیرحمانه بر من ضربه زد و ریشه های رحم و دلسوزی مرا خشکاند.
تاورنر گفت: