نام کتاب: خانه کج
می خورد. من گفتم می روم دنبالش و او را می آورم.
گفتید او عادت دارد با این در بازی کند؟ کی این را می‌داند؟
سوفیا شانه‌اش را حرکت داد و گفت:
- فکر می کنم همه می دانند.
- چه اشخاص دیگری به این رختشویخانه می آیند، باغبانها؟
سوفیا سری به علامت نفی تکان داد و گفت:
-کمتر کسی به این جا سر می زند.
- و این حیاط کوچک از جای دیگری از خانه دیده نمی شود، نه؟ تاورنر محاسبه ای کرد و گفت:
- کسی می توانسته از ساختمان خارج شود به این جا بیاید و تله را کار بگذارد. به هر حال این نقشه می تواند کاملا شانسی باشد... تصادفی باشد.
او پشت در رفت. در را وارسی کرد و با آن آرام آرام به جلو و عقب تاب خورد. نمی شد اطمینان داشت که چیزی به او اصابت کرده یا در حین بازی سنگ مرمر از دستش در رفته باشد. شاید هم گیره از دستش در رفته و بدشانسی آورده و بازی برای او به صورت این ضربه درآمده است.
سوفیا برخود لرزید.
او زمین را بررسی کرد. فرورفتگی هایی در آن دیده می شد.
به نظر می رسید کسی اول آزمایش کرده که ببیند سنگ مرمر چگونه می افتد... صدایش به داخل ساختمان می رسد یا نه.
- شما صدایی نشنیدید؟
- نه. نمی دانستیم حادثه ای اتفاق افتاده تا اینکه من از ساختمان

صفحه 183 از 249