- سوفیا؟
- چارلز خودت هستی؟ ژوزفین!
- ژوزفین چه شده؟
- به سرش ضربه خورده. ضربه مغزی... او... خیلی حالش بد است. میگویند شاید خوب نشود.
رو به آن دو کردم و گفتم:
- ژوزفین مضروب شده است.
پدرم گوشی را از دستم گرفت و همچنان که آن را می گرفت با شماتت گفت:
- به تو گفتم مواظب آن بچه باش.
من و تاورنر بی درنگ با اتومبیل تندروی پلیس به سوی «سوینلی دین» حرکت کردیم. بیرون آمدن ژوزفین را از آب انبار بیاد آوردم و حرف معنیدارش را که گفته بود، وقت قتل دیگر است، حتما نظر بچه ی بیچاره این نبود که هدف دوم جانی ممکن است شخص خودش باشد. مسامحهای را که پدرم در کار مراقبت از بچه به من گوشزد کرد، پذیرفتم. البته که من می بایست بیشتر مراقب او میبودم. گرچه من و تاورنر مدرکی دربارهی قتل لئونیدز به دست نیاورده بودیم اما خیلی احتمال داشت ژوزفین مدرکی به دست آورده باشد.
- چارلز خودت هستی؟ ژوزفین!
- ژوزفین چه شده؟
- به سرش ضربه خورده. ضربه مغزی... او... خیلی حالش بد است. میگویند شاید خوب نشود.
رو به آن دو کردم و گفتم:
- ژوزفین مضروب شده است.
پدرم گوشی را از دستم گرفت و همچنان که آن را می گرفت با شماتت گفت:
- به تو گفتم مواظب آن بچه باش.
من و تاورنر بی درنگ با اتومبیل تندروی پلیس به سوی «سوینلی دین» حرکت کردیم. بیرون آمدن ژوزفین را از آب انبار بیاد آوردم و حرف معنیدارش را که گفته بود، وقت قتل دیگر است، حتما نظر بچه ی بیچاره این نبود که هدف دوم جانی ممکن است شخص خودش باشد. مسامحهای را که پدرم در کار مراقبت از بچه به من گوشزد کرد، پذیرفتم. البته که من می بایست بیشتر مراقب او میبودم. گرچه من و تاورنر مدرکی دربارهی قتل لئونیدز به دست نیاورده بودیم اما خیلی احتمال داشت ژوزفین مدرکی به دست آورده باشد.