نام کتاب: خانه کج
برای تو شرحش مشکل است دوست عزیز و دیرینه... تردستی و فریبی است که بکار برده ام. فکر کردم صلاح نیست نظرم را درباره‌ی تقسیم ارث آشکار کنم و تصمیم ندارم بگذارم خانواده ام از اینکه سوفیا را وارث خود تعیین کرده ام، باخبر شوند. چون به دو پسرم از پیش مقرری قابل ملاحظه ای بخشیده ام، گمان نمی‌کنم شرایط وصیت نامه ام آنان را رنجانیده و جریحه دار کند.
برای رفع کنجکاوی و حدس آنان، از تو خواستم وصیت نامه‌ی مرا تنظیم کنی. وصیت نامه ای که برایشان بلند خواندم. آن را روی میز قرار دادم و با ورقی کاغذ رویش را پوشاندم. سپس خواستم در خدمتکار احضار شوند. وقتی آنان داخل شدند، کاغذ را کمی بالا بردم و انتهای سندی را آشکار کردم. نامم را زیر آن امضا کردم. آنان هم امضاهای خود را کردند. لازم است بگویم که آنچه را که ما امضا کردیم وصیت نامه ای است که در داخل پاکت است نه سندی که تو برایم تنظیم کرده بودی و من آن را بلند خواندم.
امید ندارم که درک کنی چه چیز مرا وادار به چنین کاری کرد. که چنین نیرنگی بزنم. فقط از اینکه تو را در تاریکی نگه داشتم پوزش می طلبم. حق بده که پیرمرد سالخورده ای میل دارد اسرار خیلی کوچکش را برای خودش حفظ کند.
دوست من از بابت ملازمت و پشتکاری که همیشه نسبت به امور من انجام داده ای سپاسگزارم، محبت مرا به سوفیا ابلاغ کن. به او بگو از خانواده بخوبی مراقبت کند و در ناراحتی ها سپر و حامی آنان باشد.»
دوست صمیمی تو
اریستاد لئونیدز

صفحه 177 از 249