نام کتاب: خانه کج
گفتم: پس بالاخره وصیت نامه رو شد؟
وکیل برافروخته فریاد زد:
-. این همان وصیت نامه نیست. این آن سندی نیست که من به درخواست آقای لئونیدز تنظیم کردم. به قلم خودش نوشته شده است. برای افراد ناوارد این کار خیلی خطرناک است. گوئی آقای لئونیدز قصد داشته مرا دیوانه قلمداد کند!
سربازرس تاورنر سعی کرد تا به تلخی این مسئله مرهمی بگذارد.
- آقای گیتسکیل او مرد آقا و شریفی بود.
- اما وقتی پیر شدند، دمدمی مزاج می شوند. و کمی خارج از قاعده عمل می کنند.
پدرم گفت:
- آقای گیتسکیل تلفنی ما را از وجود و متن وصیت نامه آگاه کرد و من از ایشان خواستم هر دو سند و نامه را با خود به اینجا بیاورند و به تو هم تلفن کردم که بیایی چارلز.
اصلا نمی فهمیدم چرا به من تلفن کرده بود. فکر می‌کردم این کار چه از نظر پدرم و چه تاورنر یک کار غیررسمی باید باشد. خودم به موقع از وصیت نامه آگاه می شدم و به من ربطی نداشت که بفهمم لئونیدز پول‌هایش را چگونه تقسیم کرده است.
پرسیدم:
- این یک وصیت نامه‌ی دیگری است؟ یعنی او تقسیم اموالش را طوری دیگر ترتیب داده است؟
وکیل گفت:
- کاملا متفاوت.

صفحه 173 از 249