نام کتاب: خانه کج
در سمت چپ، در اتاق پذیرایی بسته بود و هم در آن سمت، دو در باز، اتاق خواب و حمام متصل به آن را نشان می‌داد. می‌دانستم که آن حمام به اتاق اریستاد لئونیدز هم مربوط می‌شود و شیشه‌های دارو را در قفسه مخصوص این حمام نگه داری می‌کنند.
پلیس کار بازرسی آنجا را تمام کرده بود. در را فشار دادم و به داخل خزیدم. آن وقت بود که فهمیدم چقدر برای اهل خانه (یا در واقع افرادی خارج از افراد خانه هم!) آسان است بدون این که دیده شوند از پله‌ها بالا بروند و وارد حمام شوند.
وارد حمام شدم و نگاهی به دوروبر کردم. دیوارها با کاشی‌های رنگی و از نوع بسیار اعلاء و مجلل کاشی کاری شده بود. وان بزرگی هم در آنجا بود. در یک طرف وسایل برقی مختلف از قبیل کباب پز، کتری برقی... یک قابلمه کوچک برقی، یک توستر... یعنی وسایلی که پیشخدمتی برای پذیرایی از ارباب پیرش نیاز دارد وجود داشت. روی دیوار گنجه میناکاری کوچکی نصب بود. آن را باز کردم. پر از دارو و وسایل بهداشتی بود. شیشه و ظروف مخصوص چشم شویی، قطره چکان، چند شیشه برچسب دار آسپیرین، گرد اسید بوریک، ید، و چسب مخصوص زخم در طبقه اول و در طبقه بالاتر مقداری انسولین بسته بندی شده، دو عدد سوزن تزریق و یک شیشه الکل طبی. روی طبقه سوم شیشه‌ای بود با برچسب «قرص - یک یا دو عدد طبق تجویز پزشک شب‌ها میل شود» بی شک قطره چشم در همین قفسه قرار داشته است. داروها با نظم و ترتیب در طبقات چیده شده بود و براحتی می‌شد هر شیشه‌ای را برداشت و دست به کار نقشه قتل شد. می‌توانستم همه کاری با شیشه‌ها بکنم و بی سروصدا به طبقه پایین

صفحه 157 از 249