آیا ادیت دوهاویلند می دانست یا تردید داشت که فیلیپ گناهکار است؟ منظورش چه بود که گفت: «متوجه این بت پرستی باش»؟
کلمنسی منظورش چه بود؟ وقتی از کلمنسی پرسیدم او فکر میکند چه کسی مرتکب قتل شده و او نگاه مخصوصی به من کرد و جواب داد: «لارنس و براندا آشکارا مورد سوء ظن هستند، نیستند؟ »
همهشان میل داشتند براندا و لارنس مقصر شناخته شوند. امید داشتند براندا و لارنس باشند. در حالی که واقعا باور نداشتند که براندا و لارنس....
و البته ممکن بود همه اشتباه کنند و براستی هم آن دونفر مقصر بوده باشند. یا شاید لارنس قاتل باشد نه براندا....
این راه حل خیلی خیلی بهتر بود.
شستشوی چانه بریدهام را تمام کردم و برای صبحانه پایین رفتم و به این قصد که در اولین فرصت مصاحبهای با لارنس داشته باشم.
فنجان دوم قهوه را مینوشیدم که به گمانم رسید خانه کج روی من هم اثر گذاشته است. من هم میل داشتم راه حل واقعی پیدا نشود. و راهی را ترجیح می دادم که بیشتر به نفع خودم باشد. پس از صبحانه از پلهها بالا رفتم. سوفیا به من گفته بود میتوانم لارنس را حین درس دادن به آستیس و ژوزفین در طبقه بالا ببینم. مردد بودم در اصلی ساختمان براندا را باز کنم و یک راست نزد او بروم، یا اول زنگ و در بزنم. بالاخره تصمیم گرفتم این قسمت را هم مثل سایر قسمتهایی که در اختیار لئونیدزها بود به حساب بیاورم، نه یک قسمت مجزا و ویژهای مربوط به براندا.
در را باز کردم و وارد شدم. همه جا آرام بود. گویی کسی آنجا نبود.
کلمنسی منظورش چه بود؟ وقتی از کلمنسی پرسیدم او فکر میکند چه کسی مرتکب قتل شده و او نگاه مخصوصی به من کرد و جواب داد: «لارنس و براندا آشکارا مورد سوء ظن هستند، نیستند؟ »
همهشان میل داشتند براندا و لارنس مقصر شناخته شوند. امید داشتند براندا و لارنس باشند. در حالی که واقعا باور نداشتند که براندا و لارنس....
و البته ممکن بود همه اشتباه کنند و براستی هم آن دونفر مقصر بوده باشند. یا شاید لارنس قاتل باشد نه براندا....
این راه حل خیلی خیلی بهتر بود.
شستشوی چانه بریدهام را تمام کردم و برای صبحانه پایین رفتم و به این قصد که در اولین فرصت مصاحبهای با لارنس داشته باشم.
فنجان دوم قهوه را مینوشیدم که به گمانم رسید خانه کج روی من هم اثر گذاشته است. من هم میل داشتم راه حل واقعی پیدا نشود. و راهی را ترجیح می دادم که بیشتر به نفع خودم باشد. پس از صبحانه از پلهها بالا رفتم. سوفیا به من گفته بود میتوانم لارنس را حین درس دادن به آستیس و ژوزفین در طبقه بالا ببینم. مردد بودم در اصلی ساختمان براندا را باز کنم و یک راست نزد او بروم، یا اول زنگ و در بزنم. بالاخره تصمیم گرفتم این قسمت را هم مثل سایر قسمتهایی که در اختیار لئونیدزها بود به حساب بیاورم، نه یک قسمت مجزا و ویژهای مربوط به براندا.
در را باز کردم و وارد شدم. همه جا آرام بود. گویی کسی آنجا نبود.