نام کتاب: خانه کج
می‌کنی نظر یک پیرمرد بالای هشتاد سال برای تعیین سرنوشت یک بچه بهترین است؟
- او بهترین فکر و قضاوت را بین خانواده داشت.
- بهتر از خاله ادیت؟
- نه. شاید نه. او مدرسه را ترجیح می‌دهد. ژوزفین به راه غلطی کشیده شده به عادت بسیار بد و وحشتناک کاوش و جاسوسی را پیدا کرده است. البته فکر می‌کنم به این دلیل که دوست دارد نقش کارآگاهان را بازی کند.
آیا علاقه به سرنوشت ژوزفین بود که ماگدا را وادار به چنین تصمیم گیری ناگهانی کرده بود؟ تعجب می‌کردم. ژوزفین از تمام رخدادهای خانه چه در مورد قتل یا امور دیگر آگاه بود. یک زندگی مدرسه‌ای سالم با آن همه بازی‌ها و ورزش‌ها حتما برای او مفید بود و دنیایی از خوبی در برداشت. اما از این تصمیم گیری ناگهانی و عجولانه ماگدا نیز در حیرت بودم... سوییس خیلی دور بود.


مرد کهنه کار گفته بود: «بگذار با تو حرف بزنند.»
صبح روز بعد، زمانی که اصلاح می‌کردم، با خود مطالعه و بررسی می‌کردم که چقدر با این شیوه کار کرده بودم. ادیت دوهاویلند با من گفتگو کرده بود... در باره آن موضوع بخصوص نظرم را فهمیده بود.

صفحه 153 از 249